تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
حق تعالى تذكير بهرى از نعم خود كرد بندگان را تا نعمت وى را ياد دارند و شكر نعمت وى گويند تا آن نعمت پاينده و زيادت گردد ، و تا در آن نظر و انديشه كنند و از او اعتبار گيرند گفت : شما را در اين چهارپايان از اشتر و گاو و گوسفند عبرتى هست و دلالتى بر كمال قدرت خداى و آن آنست كه از ميان سرگين شكنبه و خون شير مىآفريند و از ميان آن بيرون مىآرد چنان كه خون شير را رنگين نميگرداند و سرگين بوى و طعم او را بزيان نمىآرد بقدرت خويش ايشان را نگاه ميدارد كه با يكديگر آميخته نمىگردند چنان كه گفت :
[ نُسْقِيكُمْ
« 1 »
مِمَّا فِي بُطُونِهِ ]
ما ميدهيم شما را از آنچه در شكم هر يكى از اين چهارپايان است از ميان سرگين شكنبه و خون شيرى پاكيزه و خالص و گوارنده آشامندگان را كه نه بوى شكنبه دارد و نه رنگ خون « 2 » ؛ عبد اللّه عبّاس گفت : چهارپاى چون علف خورد و در شكنبهء او قرار
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ نسقيكم ] شراب ميدهيم شما را ؛ نافع و ابن عامر و ابو بكر عن عاصم خواندند [ نسقيكم ] بفتح نون آنگه اهل لغت خلاف كردند در آنكه فرق چه باشد بين [ سقى ] و [ أسقى ] بعضى گفتند : هر دو بيك معنى باشد و هر دو لغت است كقولهم : سرى و أسرى و بقول لبيد استشهاد كردند كه گفت :سقى قومى بنى مجدو أسقى * نميرا و القبائل من هلالكسائى گفت : [ سقيته ] آن باشد كه او را يك شربت دهى و [ أسقيته ] آن باشد كه او را شربى دائم كنند از جوئى يا از شير چهارپائى . بهرى دگر گفتند : سقيته ماء و أسقيته جعلت له شربا ؛ اى نصيبا پس آنچه بدست دهى تا بدهن باز خورد فعل از او سقيته آيد و آنچه بدهى تا زرع از او باز خورد أسقيته گويند . بهرى دگر گفتند : سقيته بيدى و أسقيته دعوت له بالسّقيا ؛ اى قلت له : سقاك اللّه ؛ قال ذو الرّمّة :وقفت على ربع لمّية ناقتى * فمازلت أبكى عنده و أخاطبهو أسقيه حتّى كاد ممّا أبثّه * تكلّمنى أحجاره و ملاعبه ». ( 2 ) - مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين ضمن مطالب ممتّعى گفته : « و در تكوّن شير از مأكولات بعضى حيوانات كه خار و خاشاك يا علف سبز است و خروج آن باصفا و لطافت از ميان گوشت و خون آيتى لايح و علامتى واضح است بر حكمت إلهى و قدرت پادشاهى ؛ بيت :از خون سرخ شير سفيد آورد برون * و ز خارهاى خشگ گل تر كند پديد ».