و بيشهها بودند و وجه معاش ايشان از آن بود و خداى تعالى شعيب را بايشان فرستاد و بأهل مدين ، چون أهل مدين ايمان نياوردند خداى تعالى ايشان را بصيحه هلاك كرد و أصحاب أيكه را بظلّه ، و آن ابرى بود كه برآمد و ازو آتشى پديد آمد و ايشان را بسوخت .
[ فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ ]
ما از ايشان كينه بكشيديم به عذاب ؛ و آن آن بود كه خداى تعالى گرما بر ايشان مسلّط كرد هفت روز ، آنگه ابرى برآمد و ايشان از گرما بسايهء آن ابر گريختند و چنان دانستند كه ايشان را در آن راحتى و آسايشى خواهد بود ، از آن ابر آتشى بيامد و ايشان را بسوخت .
[ وَ إِنَّهُما ]
و بدرستى كه اين دو مدينه يكى مدين و ديگرى سدوم كه شهر قوم لوط بود
[ لَبِإِمامٍ مُبِينٍ ]
براهى « 1 » روشن است كه همه ميگذرند بر آنجا و مىبينند .
[ وَ لَقَدْ كَذَّبَ أَصْحابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِينَ ]
و أصحاب حجر رسولان و فرستادگان را بدروغزن داشتند گفتند كه : شهرهاى ثمود را [ حجر ] خوانند و آن ميان شام و مدينه است . قتاده گفت : [ حجر ] نام واديى است ، جابر عبد اللّه انصارى و عبد اللّه عمر گفتند : ما با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بحجر ثمود بگذشتيم گفت : در سراهاى اين ظالمان مشويد الّا گريان و ترسان ؛ ترس آن را كه نبايد بشما رسد آنچه بديشان رسيد ؛ آنگه گفت : اين قوم صالح پيغمبر بودند خداى تعالى همه را هلاك كرد الّا مردى را كه او در حرم خداى تعالى بود ، گفتند : يا رسول اللّه او چه مردى بود ؟ - گفت : نام او أبو رغال « 2 » بود آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بانگ بر ناقه زد و سبك از آنجا برفت .
[ وَ آتَيْناهُمْ ]
و ما داديم ايشان را آيات و دلالات خود يعنى ناقه پس ايشان از آن اعراض كردند و عدول نمودند و بودند كه از كوهها خانهها در سنگ ميكندند ايمن از آنكه آب آن را خراب كند و آتش آن را بسوزد و بگشت روزگار ويران شود ، پس بگرفت ايشان را صيحهء عذاب
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و راه را [ امام ] خواند براى آنكه به دو اقتدا كنند » .
( 2 ) - در منتهى الارب در مادّه راء مهمله و عين معجمه و لام گفته : « أبو رغال باخراج أبو داود در سنن و بيهقى در دلائل النبوّة و غير آنها از ابن عمر « ابو ثقيف » است از ثمود قال :
سمعت رسول اللّه ( ص ) حين خرجنا معه الى الطائف فمررنا بقبر فقال : هذا قبر أبى رغال و هو أبو ثقيف و كان من ثمود و كان بهذا الحرم يدفع عنه ؛ فلمّا خرج أصابته النقمة الّتى أصابت قومه بهذا المكان فدفن فيه ؛ الحديث ، و بقول جوهرى دليلى بود مرحبشه را در راه مرد وقتى كه متوجّه مكّه بودند و قال ابن سيّدة : كان عبدا لشعيب و كان عشّارا جائرا » .