و از ميان اين قوم بيرون شو در پارهء از شب گذشته ؛ و گفتند : ثلثى از شب گذشته ، و تو بر پى ايشان برو و در عقب ايشان باش و نبايد تا از شما كسى باز پس بنگرد ، و اين كنايت است از آنكه نبايد كه هيچكس توقّف كند و باز پس استد ؛ بگذريد و برويد به آن جا كه شما را فرمودهاند عبد اللّه عبّاس گفت : شام بود ، و ما حكم كرديم با وى اين كار را ، و گفتند كه : وحى كرديم أمر عذاب و كار هلاك را ؛ آنگه بيان كرد آن را به آنكه گفت :
بيخ و اصل اين جماعت بريده خواهد شد در وقت صبح كه ايشان در صبح آيند ، و چون اهل شهر خبر يافتند كه جماعتى بلوط فرود آمدهاند شادمانه شدند بسبب آنكه اين فريشتگان بر صورت امردان بودند و ايشان اين معامله با غريبان كردندى ، چون بخانهء لوط رسيدند گفت : اى قوم اين جماعت مهمانان مناند مرا رسوا و شرمسار مگردانيد و از خداى بترسيد ، ايشان لوط را گفتند : ما ترا از جهانيان نهى كردهايم ؟ ! و آن اين بود كه ايشان با لوط شرط كرده بودند كه آن معنى با اهل شهر نكنند و لوط را ميگفتند : شرط ما با تو آنست كه تو غريبان را حمايت نكنى و ايشان را در خانهء خود نبرى تا دست ما بر ايشان مطلق باشد ؛ مراد به [ عالمين ] غربااند ، لوط گفت :
من اين دختران خود را فدا كنم تا ميهمانان من بسلامت مانند اين دختران را بنكاح بشما دهم و مهر ايشان بشما بخشم اگر آنچه من گويم چنان كنيد يعنى اگر اوّل ايمان آريد ؛ و ذكر ايمان نكرد براى آنكه ايشان را معلوم بود ، و نيز روا باشد كه در شرع او دختر بكافر دادن روا بوده باشد و گفتند كه : دختران أمّت خود را خواست كه پيغمبر پدر أمّت باشد . آنگه حقّ تعالى بجان و زندگانى لوط قسم ياد كرد « 1 » و
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « آنگه قديم تعالى براى تسليهء لوط بجان او قسم ياد كرد و گفت : لعمرك انّهم لفى سكرتهم يعمهون ؛ گفت : بجان تو كه ايشان در اين مستى و جهالت متحيّر شوند و راه نبرند و گفتهاند : خطاب با رسول ماست ؛ و بيشتر مفسّران بر ايناند ، و اين حديثى باشد معترض در ميان اين قصّه على سبيل الاعذار و الانذار ؛ و العمر و العمر لغتان تقول العرب : أطال اللّه عمرك و عمرك ، و رفع او بر ابتداست و خبر مضمر و التقدير لعمرك قسمى چنان كه لزيد منطلق ، و اين را لام ابتدا گويند و لام تأكيد گويند و اگر بجاى لام واو قسم بودى اسم مجرور بودى چنان كه و عمرك و صوتك و مراد به [ سكرة ] جهل و غفلت است و العمه التحيّر و التردّد ، مجاهد گفت : يتردّدون ، عبد اللّه عبّاس گفت : يتمارون ، قتاده گفت : يلعبون »