چون بنزديك سنگ سياه « 1 » رسيد باز گرديد و گفت : جبرئيل اين ساعت آمد و گفت :
خداى تعالى ميگويد : بندگان مرا چرا نوميد ميگردانى ؛ و اين آيت آورد
[ نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ]
.
قتاده گفت كه : ما را از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كردند كه او گفت : اگر بندگان قدر عفو خداى تعالى بدانند هيچكس از هيچ حرام نپرهيزد ، و اگر مقدار عذاب او بدانند خويشتن را در عبادت هلاك كنند .
[ سوره الحجر ( 15 ) : آيات 51 تا 56 ]
وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ ( 51 ) إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ إِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ ( 52 ) قالُوا لا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ ( 53 ) قالَ أَ بَشَّرْتُمُونِي عَلى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ( 54 ) قالُوا بَشَّرْناكَ بِالْحَقِّ فَلا تَكُنْ مِنَ الْقانِطِينَ ( 55 )
قالَ وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّالُّونَ ( 56 )
و خبر ده ايشان را از مهمانان « 2 » ابراهيم عليه السلام چون بر وى درآمدند و مراد آن فريشتگانند كه بابراهيم آمدند ببشارت اسحاق و بهلاك قوم لوط ؛ چون بر ابراهيم درآمدند گفتند : سلامى ؛ يعنى سلام كردند ، ابراهيم عليه السلام گفت : ما از شما ترسنده و خائفيم ، و سبب ترس وى آن بود كه ايشان طعام نميخوردند او گمان برد كه ايشان مكرى خواهند كردن فريشتگان گفتند : [ لا توجل ] مترس كه ما آمدهايم تا ترا بشارت دهيم بپسرى عالم و دانا ، ابراهيم گفت : مرا بشارت ميدهيد با آنكه « 3 » پيرى به من رسيده است و من پير شدهام ؟ ! بچه چيز مرا بشارت ميدهيد ؟ ! يعنى عجب باشد كه ما را « 4 »
هامش
( 1 ) - مراد حجر الاسود است .
( 2 ) - « مهمانان » ترجمهء [ ضيف ] است كه ابو الفتوح ( ره ) نسبت به آن گفته :
« لفظ [ ضيف ] صالح باشد واحد و تثنيه و جمع را و تذكير و تأنيث را ؛ براى آنكه مصدر است من ضافه يضيفه ضيفا اذا نزل به ، و أضافه أنزله ، مهمان ضيف باشد و ميزبان مضيف ؛ و اين جايگاه مراد جمع است لقوله : اذ دخلوا عليه » .
( 3 ) - اشاره به آنست كه [ على ] بمعنى « مع » است ؛ ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ عَلى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ ]أى مع أن مسّنى الكبر كقولهم : فلان على صغر سنّه يقول الشعر ؛ اى مع صغر سنّه » .
( 4 ) - اشاره به خودش است و بزنش كه او نيز پير بوده است .