وعيد گفت كه : آن حال پوشيده نماند بر خداى تعالى و او عالم است و دانا به آنچه كردند و ميكنند .
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 20 تا 21 ]
وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ ( 20 ) وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْواهُ عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ( 21 )
هودا را عادت بود كه هر روز يك بار بسر چاه آمدى و يوسف را آواز دادى ، درين روز بسر چاه آمد و طعام آورد و يوسف را آواز داد جواب نداد و در چاه نبود بيامد بطلب او آن كاروان را ديد و يوسف در ميان ايشان بنزديك مالك بن الزعير ؛ آمد برادرانرا خبر داد بيامدند و مالك را آواز دادند و گفتند : اين غلام ماست از ما بگريخته است ، مالك گفت : اگر خواهيد با شما دهم او را ؟ - و اگر خواهيد از شما بخرم ؟ - گفتند : از ما بخر و ليكن اين غلامى است دزد و گريزنده و ما او را بدين عيب ميفروشيم ، مالك گفت : با اين عيبها به چند ؟ - گفتند : چندانكه تو خواهى به شرط آنكه ويرا ازين ولايت ببرى ، گفت : آخر به چند ميفروشيد او را ؟ - گفتند : بر حكم تو ، او را بدرمى چند معدود يعنى اندك و شمرده بفروختند و ايشان در وى راغب نبودند عبد اللّه عباس و غير او گفتند :
بيست درم بود « 1 » عكرمه گفت : چهل درم بود بعضى دگر گفتند : هژده درم بود و گفتهاند كه كم از ده درم بود « 2 » براى آنكه دراهم زير ده را كويند ويرا بفروختند و درم بستدند و با
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « مجاهد گفت : بيست و دو درم بود » .
( 2 ) نص عبارت أبو الفتوح ( ره ) اين است ( ج 3 چاپ اول ؛ ص 118 ؛ سطر اول تا پنجم ) :
« بعضى اهل معانى گفتند : زير ده درم بود براى آنكه چون دراهم گويند زير ده باشد تا بده چون برده بيفزايد « درهما » گويند آن درمها بستدند و با يكديگر ببخشيدند يوسف مينگريست و نيارست گفتن كه خلاف آنست كه ايشان ميگويند كه از كشتن مىترسيد و براى اين او را به اين بهاء اندك فروختند كه ايشان از جملهء زاهدان بودند در او يعنى ايشان را به او رغبت نبود يقال : « زهد فى كذا اذا رغب عنه و لم يرده ؛ و « زاهد » را براى اين زاهد خوانند كه در دنيا و مال دنيا رغبت نكند » .