و آن پنج شهرستان را و بروايتى هفت شهرستان را از بيخ بركند و بر پر گرفت و در هوا چندانى ببرد كه آواز مرغان و سگان ايشان اهل آسمان دنيا بشنيدند و آنگه برگردانيد و بريخت . در خبرست كه چون اين آيت آمد در صفت جبرئيل
« ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ ، مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ »
رسول صلّى اللّه عليه و آله جبرئيل را گفت : مرا خبر ده از قوّت و مكانت و طاعت خود ، گفت : امّا قوّت ؛ خداى تعالى مرا فرمود تا هفت شهرستان قوم لوط از بيخ بركندم و بر پر گرفتم و در هوا چندان ببردم كه آواز مرغان ايشان اهل آسمان دنيا بشنيدند و آن را برگردانيدم و زير و زبر كردم ، و امّا مكانت و طاعت من در آسمان چنانست كه اگر من گويم رضوان را و مالك را بهر وقت كه خواهم : در بهشت و دوزخ بگشائيد ، مرا خلاف نكنند و بگشايند ، و امّا امانت من تا آنجاست كه خداى تعالى هر پيغمبرى كه فرستاد هيچكس را بر وحى ايشان امين نداشت الّا مرا
[ وَ أَمْطَرْنا ]
آنگه خداى تعالى بفرمود تا سنگ بر ايشان بباريدند و گفتند كه : سنگ بر آنان بباريد كه ايشان غايب بودند در شهرها و راهها مقاتل بن سليمان گفت : مجاهد را پرسيدم كه از قوم لوط كس بماند ؟ - گفت : نه مگر يك مرد كه چهل روز بماند ، گفتم :
چگونه بود ؟ - گفت : در حرم بود بمكّه ؛ سنگى بيامد تا بر او آيد فرشتگان ردّ كردند و گفتند : برو كه او در حرم است آن سنگ برفت و بيرون حرم در هوا بايستاد تا آنمرد پس از چهل روز بيرون آمد سنگ بر او آمد و او را بكشت . ابو سعيد خدرى گفت : آنان كه اين عمل كردندى سى و اند مرد بودند بچهل نرسيدند خداى تعالى چهار هزار هزار مرد را از آنان هلاك كرد كه امر معروف و نهى منكر نكردند ابو بكر عياش « 1 » گفت : باقر عليه السّلام را پرسيدم كه : خداى تعالى زنان را بگناه مردان بگرفت ؟ - گفت : نه امّا چنان كه مردان
هامش
( 1 ) خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال گفته : « ابو بكر بن عياش بن سالم الاسدى مولاهم الحناط بمهملة المقرى احد الاعلام مختلف فى اسمه جدا و الصحيح أن اسمه كنيته عن حصين بن عبد الرحمن و ابى حصين و خلق ( تا آنكه گفته ) قال يحيى بن آدم : مات سنة ثلاث و سبعين و مائة » .