بگردانى و از آنچه پدران ما بر آن بودند از دين و اعتقاد دور كنى و ترا اى موسى و برادرت هارون بر ما بزرگى و پادشاهى بود در زمين ، و ما شما را باور نداريم و تصديق شما نميكنيم و ايشان اين از آن گفتند كه : پنداشتند كه غرض ايشان پادشاهى و جبّارى بود در زمين و هر كسى به ديگرى همان انديشه كند و گمان برد كه در دل او باشد .
[ سوره يونس ( 10 ) : آيات 79 تا 83 ]
وَ قالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِي بِكُلِّ ساحِرٍ عَلِيمٍ ( 79 ) فَلَمَّا جاءَ السَّحَرَةُ قالَ لَهُمْ مُوسى أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ ( 80 ) فَلَمَّا أَلْقَوْا قالَ مُوسى ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ ( 81 ) وَ يُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ ( 82 ) فَما آمَنَ لِمُوسى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلى خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِمْ أَنْ يَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ ( 83 )
فرعون را چون گمان آن بود كه آنچه از موسى مىبيند سحر است و اين خيال در دماغ او مستحكم شد از آنجا كه روزگار ساحران بود فرعون فرمود كه :
برويد و در اقطار ممالك من بگرديد هر كجا جادوئى عالم و ساحرى داناست همه را پيش من آريد ، رفتند و ساحران را جمع كردند چون بنزديك فرعون آمدند فرعون حديث موسى با ايشان بگفت ايشان برفتند و رسنها و چوبهاى مار پيكر و اژدها صفت را بسيماب بيندودند و پيش موسى آوردند موسى ايشان را گفت : بيندازيد آنچه خواهيد انداختن ، ايشان آنچه داشتند بينداختند موسى عليه السّلام چون چنان ديد دانست كه آن سحر است و آن را حقيقتى نيست گفت :
[ ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ ]
آنچه شما آوردهايد سحر است و خداى تعالى آن را زود باطل گرداند و هرگز عمل مفسدان را باصلاح نيارد و اصلاح نكند و ثابت و دائم ندارد بلكه هلاك گرداند و حق را حق گرداند باظهار دليل و حجّت بر آن و باطل را باطل گرداند به آنكه دليل بر بطلان آن ظاهر گرداند و اگرچه مجرمان و كافران كاره باشند . چون موسى دعوت كرد بموسى ايمان نياوردند الّا جمعى از فرزندان بنى اسرائيل يعنى فرزندانى كه از قوم موسى بودند و پدران ايمان نياوردند از ترس فرعون عبد اللّه عباس گفت كه : ايشان ششصد هزار مرد بودند ،