تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
مخفى و پوشيده نماند پس آنگه برانيد « 1 » بر من آنچه در دل داريد از قتل و هلاك من و هيچ مرا مهلت و زمان مدهيد و اين آن وقت گفت كه ايشان را از آنچه نوح عليه السّلام ميگفت ملالت آمد از آنكه نوح ببامداد و شبانگاه و وقت و بيوقت بر سر ايشان استاده بود و ايشان را دعوت مىكرد و بخداى مىترسانيد و عقاب خداى با ياد ايشان مىداد ايشان او را ميزدند و جفا مىكردند و او از دعوت كردن باز نمىاستاد گفتند كه : تدبير آنست كه او را بكشيم گفتند : اى نوح از پس كار خود برو و اگرنه ما ترا بكشيم ، عند آن حال نوح گفت : يا قوم ان كان كبر عليكم مقامى .
هامش
( 1 ) نص عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است ( ج 3 چاپ اول ، ص 37 ، س 28 ) : « ثم لا يكن أمركم عليكم غمة اى مظلما ملتبسا ، پس نبايد تا كار شما بر شما پوشيده باشد من قولهم غم الهلال على الناس اذا اشتبه عليهم ، و قال طرفة :لعمرك ما أمرى على بغمة * نهارى و لا ليلى على بسرمدو غم از آنجاست كه دل را بپوشد ، و غمام از آنجا گويند ابر را كه آسمان را بپوشد ، و الغمة و الغمام الظلام و الستر ، قالت الخنساء :و ذى كربة ارخى ابن عمى و خافه * و غمته عن وجهه فتجلتثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ، آنگه برانى بر من آنچه در دل دارى ، و القضاء الفراغ من الامر يقال : قضا فلان ؛ إذا مات ، و قضى دينه ؛ اذا فرغ منه ، ضحاك گفت : انهضوا الى ؛ به كار من قيام كنيد تا مرا از خود باز داريد و فراء حكايت كرد از بعضى قراء كه خواندند ( ثم أفضوا الى ) بفا و قطع الف من الافضاء اى توجهوا حتى تصلوا الى ؛ يقال : أفضت الخلافة الى فلان اذا وصلت اليه[ وَ لا تُنْظِرُونِ ]و مرا مهلت مدهيد و تأخير مكنيد و فائدهء آيت آن است كه خداى تعالى از نوح حكايت كرد كه او باصرار قومش بر كفر و اضرار ايشان او را بنصرت خداى و ثواب واثق بود و از كيد قوم ايمن ؛ بوعد خداى او را و اعلام او كه ايشان زيان و گزند نتوانند كرد و در او تسليهء رسول است و تقويت دل او » . پوشيد نماناد كه سيد ابو الرضا فضل اللّه راوندى ( ره ) در اقتباس از جزئى از اين آيه سه بيت دارد كه بسيار لطيف است و آن اين است .بنى الزهراء انكم الائمه * و فى ايديكم منا الازمهاراد بكم الحسود كيد سوء * فلا يك ما أراد عليه غمهيريد ليطفئ النور المصفى * و يأبى اللّه الا ان يتمه
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 193 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)