غيرى را هدايت توانند كرد ؟ گفتهاند كه : اين براى آن گفت كه : مشركان بتان را بجاى معبود نهادند و توجيه عبادت بايشان كردند حق تعالى از ايشان بكنايت احياء و عقلا خبر داد چنان كه گفت :
« إِنْ تَدْعُوهُمْ
الى الهدى
لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ »
آنگه گفت كه : اين كافران كه عبادت اصنام ميكنند جز متابعت ظنّ و گمان نميكنند و ظنّى كه بىامارت و نشان بود آن را حكمى نباشد براى آنكه از سر تقليد پدران و متابعت رأى ايشان ميكنند و نشايد « 1 » كه مراد اين بود كه ايشان در اقرار و اعتراف بخداى جز متابعت ظنّ نميكنند از آنكه بىدليلى و حجّتى ميگويند و ظنّ در معرفت خداى تعالى از حقّ كه علم است هيچ سودى نكند آنجا كه علم بايد چون معرفت خداى تعالى و صفات او و جهت استحقاق او عبادت را و اصول ديانات از عقليّات جز علم به كار نيايد و جز علم سودى نكند و ظنّ جائى باشد كه علم ممكن نبود و هر كجا كه علم ممكن باشد ظنّ را حكمى نبود آنگه بر سبيل تهديد گفت كه : خداى تعالى عالمست به آنچه ايشان ميكنند و هيچ چيز بر وى پوشيده نيست و هر كسى را بحسب استحقاق جزا دهد از ثواب و عقاب .
[ سوره يونس ( 10 ) : آيات 37 تا 40 ]
وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرى مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ الْكِتابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ ( 37 ) أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 38 ) بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِينَ ( 39 ) وَ مِنْهُمْ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لا يُؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِينَ ( 40 )
كافران و مشركان گفتند كه : اين قرآن فرا بافتهء محمّد است خداى تعالى بر ايشان ردّ كرد و گفت كه : اين قرآن افترا و مختلق « 2 » و فرا بافتهء محمّد نيست كلام خداى است و سخن هيچ مخلوقى و كلام هيچ آدمى نيست و تصديق كتابيست كه از پيش او بوده است و كتب اوايل از پيغمبران چون توراة و انجيل و زبور و صحف ابراهيم با تصديق آنست كه
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ : « شايد » .
( 2 ) مختلق يعنى ساخته و بىاصل .