تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
شفاعت اصنام است و اين چيزيست كه در علم خداى نيست از آنجا كه اين را اصلى نيست و از معلوم نيست و اگر او را اصلى بودى و از جملهء معلومات بودى در علم خداى بودى از آنجا كه وى عالم است بجملهء معلومات و هر چه در علم وى نباشد آن چيز خود نباشد نه در آسمان و نه در زمين كه اگر بودى يا در آسمان بودى يا در زمين و خداى تعالى عالم است به آنچه در آسمان و زمين است . آنگه تنزيه كرد ذات خويش را و گفت : او پاك است و منزّه از آنچه به او انباز ميگيرند و در حقّ وى ميگويند از جبر و تشبيه .

[ سوره يونس ( 10 ) : آيات 19 تا 20 ]

وَ ما كانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيما فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ( 19 ) وَ يَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ ( 20 ) حقّ سبحانه و تعالى در اين آيت خبر ميدهد كه مردمان همه بر يك ملّت بودند
[ وَ ما كانَ ]
و نبودند مردمان الّا يك ملّت و يك گروه متّفق بر يك دين و يك ملّت و « امّت » جماعتى باشند مجتمع بر امرى و مستمرّ بر طريقتى و اين دين دين آدم عليه السّلام بود و در او خلاف نبود تا آنكه قابيل هابيل را بكشت آنگه خلاف باديد « 1 » آمد عبد اللّه عباس گفت كه : ميان آدم و نوح ده قرن بود و ميان ايشان خلاف نبود و آنگه در عهد نوح خلاف كردند . حسن بصرى گفت كه : آن دين شرك بود چنان كه در ديگر آيت گفت :
« كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ »
كلبى گفت : پيش از ابراهيم مجتمع بودند بر كفر ، خداى تعالى ابراهيم را بفرستاد مختلف شدند ؛ بعضى ايمان آوردند و بعضى بر كفر باستادند . و گفته‌اند كه : از ملّت « 2 » اسلام خواسته است و در مصحف عبد اللّه مسعود است و ما كان النّاس الّا امّة واحدة على هدى فاختلفوا ، و اين قرائت تقويت اين قول مىكند و اين خبر نيز كه : كلّ مولود يولد على الفطرة فأبواه يهوّدانه و ينصّرانه و يمجّسانه « 3 » چون جملهء مردمان در وقت خلقت بر فطرت اسلام باشند پس از آن بدخول شبهات و
هامش
( 1 ) « باديد » يعنى « پديد » . ( 2 ) كذا و الظاهر : « امت » . ( 3 ) يعنى هر بچه بر فطرت اسلام زائيده مىشود سپس پدر و مادر او را جهود يا ترسا يا گبر ميكنند و از فطرت اسلام منحرف ميسازند .