تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١

[ سوره يونس ( 10 ) : آيات 17 تا 18 ]

فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ ( 17 ) وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ ( 18 ) بر سبيل تقريع و توبيخ و ملامت مىفرمايد كه : كيست ظالم‌تر و ستمكارتر از آنكس كه او بر خداى تعالى دروغى فرا بافد و چيزى گويد بر خداى تعالى كه آن نگفته باشد ؟ چنان كه ايشان بخداى تعالى شرك آوردند و معصيت و ناشايست كردند و آنگه گفتند كه : خداى ما را به اين امر فرمود : و اللّه امرنا بها ، تا خداى تعالى گفت كه : نه چنين است كه شما ميگوئيد خداى به اين نفرمايد قل انّ اللّه لا يأمر بالفحشاء ؛ يعنى هيچكس از وى ظالمتر و ستمكارتر نباشد و از آنكس كه آيات خدايرا تكذيب كند از قرآن كه معجز محمّد است و ديگر معجزات و هر آنكس كه ويرا اين صفت بود مجرم و كافر است و كافران هرگز نجات و فلاح و ظفر نيابند و چگونه از عقاب خداى خلاص يابند با آنكه ايشان عبادت ميكنند بدون خداى بتانى را كه از صفت ايشان آنست كه هيچ مضرّتى نتوانند كرد و هيچ سودى نتوانند رسانيد از آنجا كه قادر نباشند بر نفع و ضرّ باز آنكه « 1 » چنين ميكنند چون از ايشان پرسند كه چرا اينها را مىپرستيد ؟ - ايشان جواب دهند كه : اينها را از آن ميپرستيم تا شفيعيان ما باشند نزديك خداى تعالى ، اهل طايف لات پرستيدند و اهل مكّه عزّى و مناة و هبل و اساف و نائله و سبب اين آن بود كه ايشان گفتند : عبادت ما خدايرا نشايد ما از مخلوقات او چيزى اختيار كنيم و او را پرستيم تا وسيلتى باشد ما را بنزديك او ، و اين ظنّ خطا بود كه ايشان كردند كه عبادت غير او ايشانرا نافعتر بود از عبادت او . گفته‌اند كه : ايشان آن خواستند كه : بتان شفيعان مااند در اصلاح معاش ما ، از بهر آنكه ايشان ببعث و نشور ايمان نداشتند و سوگند ميخوردند كه خداى تعالى مرده را زنده نگرداند چنان كه گفت « 2 » :
« وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ »
آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله را فرمود كه : ايشان را بگوى بر سبيل الزام كه هى « 3 » شما آمده‌ايد تا خدايرا خبر دهيد از چيزى كه او نداند ؟ و آن
هامش
( 1 ) يعنى با آنكه . ( 2 ) يعنى خدا از ايشان حكايت كرد . ( 3 ) يعنى آيا .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 161 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)