تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
بمانديم مرا پشيمانى سخت پديد آمد از آنجا كه در جملهء مدينه جز زنان و كودكان و بيماران و جمعى منافقان كسى ديگر نمانده بود و چون مردم با رسول صلّى اللّه عليه و آله بسيار بودند نظر وى بهر كسى نميرسيد مرا ياد نكرد تا كه بتبوك رسيد گفت ما فعل كعب بن مالك ؟ - يكى گفت : از آمدن او را تنعّم منع كرد و خويشتن دارى معاذ گفت : خلاف آنست كه تو مىگوئى ، ما ازو الّا خير ندانيم چون رسول صلّى اللّه عليه و آله غزات تبوك تمام كرد و روى بمدينه نهاد با خود انديشه كردم كه چه عذر آرم و چه بهانه سازم گفتم : هيچ بهتر از آن نيست كه راست گويم چون رسول صلّى اللّه عليه و آله بمدينه آمد اوّل به مسجد آمد و دو ركعت نماز كرد و عادت او اين بودى پس آنها كه نرفته بودند هر يكى مىآمدندى و عذرى بدروغ مىآوردندى رسول صلّى اللّه عليه و آله قبول مىكرد و براى ايشان استغفار مىكرد من در پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله شدم در روى من تبسّمى كرد با خشم و گفت : نه چهارپاى خريده بودى تا بيائى ؟ - گفتم : يا رسول اللّه با تو جز راست نتوان گفت مرا هيچ عذر نبود تقصير كردم و در آمدن كاهلى كردم و اميد ميدارم كه بسبب راست گفتن من خداى تعالى توبهء من قبول كند و مرا عفو كند رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه : اين مرد راست مىگويد آنگه مرا گفت : برخيز و برو تا خداى را در تو چه حكم باشد ؟ برخاستم و از مسجد بيرون آمدم قومى روى در من آوردند و مرا ملامت كردند كه چرا عذرى نخواستى تا از تو قبول كردى و براى تو استغفار كردى ؟ - من گفتم كه : اگر در دروغ گفتن اميد نجات باشد راست گفتن اوليتر ، از آنجا برفتم رسول صلّى اللّه عليه و آله صحابه را گفت : با ايشان سخن مگوئيد و اختلاط مكنيد هيچكس گرد ما نگشت و با ما سخن نگفت و جواب سخن ما نداد و دلتنگ شدم و چنان دانستم كه جهان متغيّر است و چنان پنداشتم كه خانه‌ها و منزلهاى ما نه آنست كه بود من در مسجد مىشدم به نماز ، رسول صلّى اللّه عليه و آله بگوشهء چشم به من باز نگرستى و روى از من بگردانيدى و زنان ما از ما هجرت كردندى و ياران ما از ما دور شدند و ما در دلتنگى و گريه و جزع مانديم تا من شبى برخاستم و به بام سراى پسر عمّ خود فرو شدم و بر وى سلام كردم جواب نداد چندانكه سخن كردم با من سخن نگفت گفتم : بخداى بر تو سوگند مىدهم كه تو نميدانى كه من رسول خداى را دوست ميدارم جواب نداد تا آخر گفت : خداى تعالى بهتر