شراب و نايافت چهارپاى در غزاى تبوك ، جابر عبد اللّه انصارى گفت : ايشان را سه عسرت بود عسرت آب و عسرت زاد و عسرت چهارپاى خشگى و ماندگى و نابودن چهارپاى تا بحدّى بود كه ده مرد را يك اشتر بود كه بنوبت برنشستندى و زاد ايشان خرما بود و جو و روغن گاو طعم بگردانيده ، يك خرما از مزاده بگرفتندى و مردى در دهن نهادى و يكدو بار بمزيدى « 1 » و به صاحبش دادى تا هر ده بگردانيدندى تا آنكه به استخوان آمده بودى آنگه جرعهء آب بر سر آن باز خوردندى ابن عباس گفت : بىآبى صحابه به جائى رسيده بود كه روزى بمنزلى فرود آمده بوديم گرمگاهى تشنگى بر ما غالب شد چنان كه نزديك بود كه نفس ما منقطع شود مرد بود كه اشترى را مىكشت آبى و بولى كه در شكم وى بود مىخورد صحابه پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله آمدند و گفتند : ما هلاك شديم دعا كن تا خداى تعالى ما را آب دهد رسول صلّى اللّه عليه و آله دست برداشت و دعا كرد بارانى عظيم و سيلى بسيار آمد ما آب خورديم و آب برداشتيم چون از لشكرگاه بيرون رفتيم همه زمين خشك يافتيم و باران جز در لشكرگاه نبود و اينهمه از آن بود كه نزديك گشته بود كه دلهاى جمعى بچسبد و بگردد از آنكه بر ايمان و متابعت رسول صلّى اللّه عليه و آله ثابت باشد و اينان آنان بودند كه در ساعت عسرت و سختى از بىزادى و بىبرگى ايشان را رنج رسيد و نزديك بود كه دل ايشان از راه حقّ ميل كند و برگردد حق تعالى ايشان را بتوفيق و لطف مدد كرد تا ثبات كردند و توبهء ايشان بپذيرفت چون توبه كردند از آن خطرات وساوس ، اوست آن خدائى كه بر بندگان خود رحيم و مهربان است گفتهاند ابو ختيمه « 2 » از رسول خداى باز استاد در غزات تبوك ده روز ، يكروز گرمگاه درآمد زنان او جائى رفته بودند و آب زده و جامه افكنده و آب سرد نهاده و طعامى ساخته و زنانش به خدمت او استادند گفت : من روا دارم كه اينجا بنشينم با چنين حال و رسول خداى و صحابه در گرما و رنج و بىبرگىاند و اللّه كه من با اين زنان خلوت نكنم تا آنگه كه از پس رسول صلّى اللّه عليه و آله نروم اشتر پيش آورد و زادى برداشت و از پس رسول صلّى اللّه عليه و آله برفت تا كه بتبوك رسيد مردم او را چون ديدند گفتند : يا رسول اللّه از راه سوارى مىآيد
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ اين تفسير بجاى « بمزيدى » « بمكيدى » است .
( 2 ) كذا در نسخ و در ابو الفتوح .