تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
و از يوسف حكايت اينست كه : و أتّبع ملّة آبائى ابراهيم ؛ ديگر آنكه روايت كرده‌اند كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله براى او استغفار مىكرد و اين از جملهء دلائل است بر ايمان او براى آنكه رسول صلّى اللّه عليه و آله قدوه و قبلهء اهل عالم است در علوم دين چگونه روا باشد كه وى اين قدر نداند كه براى مشركان استغفار نشايد كرد و در امّت او كمترين كسى اين مسئله داند پس استغفار او دليل ايمان ابو طالب باشد واى بر آن كافر بدبختى ملعونى كه اين را منكر باشد و چون رسول صلّى اللّه عليه و آله استغفار ميكرد براى جمعى كه ايمان بر ايشان پوشيده بود پنداشتند كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله براى مشركى استغفار مىكند ايشان نيز براى مشركان استغفار ميكردند خداى تعالى اين آيت فرستاد و ايشان را بر ظنّ خطا برسول خدا تنبيه كرد و گفت : بر ابو طالب گمان بد مبريد كه او مشرك نبوده است و رسول صلّى اللّه عليه و آله براى مشركان استغفار نكند
[ ما كانَ لِلنَّبِيِّ ]
پيغمبر را نرسد و نباشد و نه مؤمنان را كه ايشان براى مشركان استغفار كنند و آمرزش خواهند و اگرچه اين مشركان خويشاوندان باشند پس از آنكه پيغمبر و مؤمنان را ظاهر باشد و دانسته باشند كه : ايشان اهل دوزخند از آنكه بر شركى و كفرى مرده باشند آنگه حديث ابراهيم پيغمبر كرد و بيان آنكه وى بچه علّت و سبب استغفار كرد پدرش را يعنى عمّش را آذر گفت : نبود استغفار ابراهيم براى عمّش آذر إلّا از بهر وعدهء كه وى را داده بود بايمان و آن آن بود كه ابراهيم وى را دعوت كرد و او وعده داد ابراهيم را و گفت : ايمان خواهم آوردن پس استغفار مشروط بوده باشد به شرط ايمان پس چنين گفته باشد كه اللّهمّ اغفر لأبى اذا آمن و روايتى ديگر آنست كه : او اظهار ايمان كرد و گفت كه : من مؤمنم ابراهيم براى وى استغفار كرد و
« وَ اغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كانَ مِنَ الضَّالِّينَ »
بيامرز پدرم را كه او از جملهء ضالّان بود اگر به ظاهر ايمان نياوردى چنين گفتى كه : بيامرز پدرم را كه او از جملهء ضالّان است و دليل بر آنكه آن وعدهء اظهار ايمان بود و او در ظاهر ايمان آورد آنست كه : گفت :
[ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ ]
چون ظاهر شد او را كه دشمن خداست و اظهار ايمان او نفاق است ، از وى تبرّا كرد و بيزار شد و اين علم ابراهيم را در دنيا بود بعضى مفسّران گفته‌اند كه : روز قيامت باشد كه او پندارد كه عمّش مؤمن