كافران جهاد كن و با ايشان درشتى نماى و آن رفق و لطف و خوشخوئى كه ترا با مؤمنان است با ايشان مكن كه جاى ايشان دوزخ است و آن بد جائى است بازگشتن را عبد اللّه عباس گفت كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله در سايهء حجرهء نشسته بود صحابه را گفت : اين ساعت مردى بشما آيد و در شما نگرد به چشم « 1 » شيطان چون بيايد با او هيچ سخن مگوئيد ، در ساعت مردى آمد از رق چشم رسول صلّى اللّه عليه و آله او را بخواند و گفت : تو چرا مرا دشنام ميدهى ؟ - و اصحاب تو چرا مرا دشنام ميدهند ؟ - او برفت و اصحاب خود را بياورد و سوگندان خوردند كه ما نگفتيم خداى تعالى اين آيت فرستاد
[ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا ]
قتاده گفت كه : سبب نزول آيت آن بود كه دو مرد با يكديگر خصومت كردند يكى غفارى و يكى جهنى و جهنى از حلفاى انصار بود غفارى جهنى را غلبه كرد عبد اللّه ابى گفت : انصروا أخاكم فو اللّه ما مثلنا و مثل محمّد الّا كما يقال سمّن كلبك يأكلك ؛ سگت را فربه كن تا ترا بخورد ، آنگه گفت .
« لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ »
، اين حديث برسول صلّى اللّه عليه و آله رسيد او را بخواند و گفت : اين سخنها تو گفتهء ، سوگند خورد كه نگفتهام خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : ايشان سوگند مىخورند كه : اين سخن نگفتهايم بدرستى كه ايشان اين سخن كه گفتهاند و سوگند كه خوردهاند كلمهء كفر گفتند از بهر آنكه سوگند بدروغ از مؤمن فسق باشد و از كافر و منافق كفر كه او اعتقاد ندارد و اين منافقان همّت كردند به چيزى كه آن را نيابند و به آن نرسند مجاهد گفت كه : اين آن بود كه چون آن منافق اين سخن بگفت مؤمنى شنيد منافق دانست كه وى نقل كند خواست تا آن مؤمن را بكشد تا نقل نكند سدى گفت : مراد آنست كه گفتند : ما چون بمدينه رسيم تاجى بر سر عبد اللّه ابى بنهيم يعنى او را رياست دهيم بر رغم رسول صلّى اللّه عليه و آله و مسلمانان كلبى گفت كه : آيت در شأن پانزده مرد آمد كه عهد كردند كه شب رسول صلّى اللّه عليه و آله را بكشند چون رسول صلّى اللّه عليه و آله بر احوال ايشان مطّلع شد ايشان سوگند خوردند كه : ما از اين خبر نداريم و اين نسكاليديم حقّ سبحانه و تعالى تكذيب ايشان كرد و گفت : ايشان قصد كردند به آنچه آن را نيافتند از كشتن رسول صلّى اللّه عليه و آله و ايشان بر آن مؤمنان كينهور
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح : « بخشم » .