كن و چون يارى طلبى ازو طلب « 1 » قلم برفت بهر چه بودنى بود و اگر جملهء خلايق جهد كنند تا ترا نفعى كنند كه خداى تعالى بدان قضا نكرده باشد نتوانند ، و اگر خواهند تا مضرّتى رسانند كه خداى تعالى آن بر تو ننوشته باشد نتوانند اگر بصبر و يقين كار كنى بكن و اگر نتوانى صبر كن كه در صبر كردن بر آنچه تو آن را كاره باشى خير بسيار است ، و بدانكه نصرت با صبر است و فرج « 2 » با اندوه ، و دشوارى با آسانى و راحت با شدّت و درويشى با توانگرى . « 3 »
[ سوره الأنعام ( 6 ) : آيات 18 تا 20 ]
وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ ( 18 ) قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ ( 19 ) الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمُ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ ( 20 )
اوست آن خدائى كه قاهر و غالبست بر بالاى بندگانش و او را قهر نتوانند كردن و بر او غالب نتوانند شدن و او حكيم است آنچه كند بحكمت و صواب كند تا كسان را گمان آن نبود كه قهر بظلم كند ؛ نكند كه بعدل كند ، خبير است آگاه و داناست باحوال بندگان و مصالح ايشان در خير و شرّ و نفع و ضرّ و سقم و صحّت و ضيق وسعت تا بحسب آنچه داند ميفرمايد ، آنگاه گفت : بگوى اى محمّد كه : چه چيز است و كدام چيز است كه بزرگوارتر و بزرگتر بگواهى دادن از خداى و اين چنان بود كه مشركان مكّه نزديك رسول صلّى اللّه عليه و آله آمدند و گفتند : اى محمّد هيچ پيغمبر اين نگفت كه : تو ميگوئى و كس را نمىبينيم كه ترا تصديق كند به اين كه تو ميگوئى جهودان و ترسايان را پرسيديم از احوال تو ، گفتند : ما ذكر او در كتاب خود نمىيابيم آخر گواه تو كيست برين دعوى كه تو ميكنى خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : بگوى اى محمّد كه : چه چيز عظيمتر است بگواهى از خداى اگر ايشان جواب دهند و الّا هم تو
هامش
( 1 ) - در بعضى موارد استعنت و استعن را از استغناء بغين معجمه گرفته و به بىنيازى معنى كردهاند .
( 2 ) - كلمهء « فرج » را در برخى نسخ و در تفسير ابو الفتوح در متن و ترجمه بحاء مهمله ضبط كردهاند .
( 3 ) - اين فقرهء اخير از باب مثال ذكر شده است و گر نه در حديث ذكرى از آن نشده است .