دست بر دست زدندى تا رسول را بغلط افكنند . ابو على فارسى گفت :
[ مُكاءً وَ تَصْدِيَةً ]
ايشان را بجاى دعا و تنبيه بودى يكديگر را ، يعنى ايشان را رسم بودى كه بجاى نماز آن كردندى ، براى آن فعل ايشان را نماز خواند كه آن بنزديك ايشان بجاى نماز بود چون فعل ايشان اين بود چه بر سبيل استهزاء و چه بر سبيل تغليط و كفر لا جرم جزاى ايشان دوزخ و عقاب آمد تا در آن عقوبت ايشان را بر سبيل استهزا گويند كه :
بچشيد امروز اين عذاب را بجزاى آنكه « 1 » شما كافر شديد در دنيا بخداى و رسول خداى .
[ سوره الأنفال ( 8 ) : آيات 36 تا 37 ]
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَها ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ ( 36 ) لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ ( 37 )
آيت در حقّ ابو سفيان آمد كه در روز احد چهل اوقيّه زر بر مشركان خرج كرد محمد بن اسحاق گفت : چون روز بدر اين واقعه افتاد قريش را ، هزيمتيان با مكّه آمدند ابو سفيان كاروان خود را با مكّه آورد عبد اللّه بن ابى ربيعه و عكرمه بن ابى جهل و ضرار « 2 » بن اميه با جمعى كه برادران و پدران ايشان را كشته بودند ابو سفيان را گفتند : ديدى كه محمّد چه كرد ؟ ! پدران و عزيزان و برادران ما را بكشت اكنون شما را به اين مال كه بجهانيدهايد از وى ؛ ما را يارى بايد كردن تا كينهء خود را باز خواهيم ، گفتند كه : همچنين كنيم ، هر كسى را نصيبى از مال خود بدادند تا خداى تعالى در حقّ ايشان اين آيت فرستاد سعيد جبير گفت كه : « 3 » آيت در حقّ ابو سفيان آمد كه روز احد دو هزار مرد از
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ : « آنچه » .
( 2 ) كذا در تفسير ابو الفتوح و ليكن در نسخ اين تفسير « صفوان » .
( 3 ) نص عبارت تفسير ابو الفتوح اين است ( ج 2 چاپ اول ص 531 س 28 ) : « سعيد جبير و ابن انرى گفتند : آيت در ابو سفيان حرب آمد كه روز احد دو هزار مرد از احابيش به مزد بستد و بجنگ رسول آورد بيرون آنكه ديگر عرب جمع كرده بود و در اين معنى گفت كعب بن مالك :فجئنا الى موج من البحر وسطه * أحابيش منهم حاسر و مقنعثلاثة آلاف و نحن بقية * ثلاث ما يين ان كثرنا فأربع »