است حق تعالى دانست كه آنچه گفت مثلا : ألم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتّقين ، كه در او لطفى باشد كه آن لطف درو نبودى اگر گفتى : الم ؛ هذا القرآن لا شكّ فيه بيان للمتّقين ؛ با آنكه معنى هر دو يكسان است ، پس چون چنين است خداى تعالى لطفى كرد و مصلحتى ديد در آنكه چهل به دو بار فرمود موسى را ؛ كه اگر بيكبار گفتى آن لطف نبودى و چون با رسول حكايت كرد همچنين فرمود براى مصلحت دينى كه در تفصيل آن بود كه اگر بر جمله گفتى آن مصلحت نبودى ، و [ ليله ] از بهر آن گفت كه حساب عرب بر هلال باشد و هلال ماه نو باشد و در شب پيدا باشد آنگه حق تعالى حكايت كرد از موسى عليه السّلام و بخلافت نشاندن او برادر خود را هارون ، موسى گفت برادر خود را : اى هارون خليفهء من باش در قوم من و بجاى من بايست و مصلح باش در نفس خود و كار خود و كار بنى اسرائيل را باصلاح آور آنچه واجب باشد باصلاح آوردن آن در حال غيبت من ، و اگر كسى ترا از ايشان با فساد دعوت كند گفتار او مشنو و پس روى مفسدان مكن .
و درين آيت دليل است در آنكه منزلت امامت در منزلت نبوّت داخل نيست كه اگر بودى هارون محتاج آن نبودى كه وى را خليفه كردى در كار امّت وى ؛ با آنكه وى پيغمبر بود .
اى عجب موسى سى روز يا غايت چهل روز مىرود بر آنكه تا زود باز آيد هارون را بخليفتى بجاى خود مىنشاند و وى را وصيّت مىكند و رسول صلّى اللّه عليه و آله از دار دنيا رخت با جوار ايزدى برد بكلّى چنان كه رجوعش با دنيا نباشد بر امّت خليفه نگذارد و وصيّت نكند « 1 » اينت كار سرسرى كه كار نبوّت و شريعت او بود ؟ ! امّا وصيّت او هارون را با آنكه دانست كه او جز از آن نكند چنان كرد كه در مثل گفتهاند : أرسل حكيما و أوصه ، با آنكه رسولى فرستى حكيم وصيّتش كن ، « 2 » و نيز
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ اين شعر نيز در اينجا هست .زهى محال كه بعد از نبى بمسند شرع * كسى به غير على نايب و مناب افتد( 2 ) كذا در بعضى نسخ و چاپ جديد مصحح بتصحيح آقاى الهى قمشهء از تفسير ابو الفتوح رازى ، و ليكن در غالب نسخ و نسخهء چاپ اول ابو الفتوح رازى : « و لا توصه » ، و بنابراين بايد گفت كه جواب اعتراض و اشكال از نسخ ساقط شده است و نص عبارت تفسير ابو الفتوح بنابر نسخهء چاپ