تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
ايشان است آب است ايشان آب ميخورند و ما خون ميخوريم ، چون كار بر ايشان سخت شد زنان همسايهء قبطيان بيامدندى و شربتى آب خواستندى از بنى اسرائيليان « 1 » ايشان آب از سبوى خود بايشان دادندى آب صافى پاك و پاكيزه چون از سبوى اسرائيليان در ظرف ايشان شدى با خون گرديدى ، قبطيان ازين متحيّر فرو ماندند بنزديك فرعون رفتند فرعون كس فرستاد تا از بنى اسرائيليان « 2 » قومى را حاضر كرد و إنائى بياوردند « 3 » دو جرّهء ؛ « 4 » يكى اسرائيلى در دهن گرفت يكى قبطى و چون بدهن اسرائيلى رسيدى آب صافى بودى و چون بدهن قبطى رسيدى خون خالص گشتى ؛ و رود نيل چون بزرع اسرائيلى رسيدى آب بودى و چون بزرع قبطى رسيدى خون شدى ، و فرعون چنان تشنه بود كه پوست درخت تر بياوردندى تا بمكيدى آب در دهن او خون شدى هفت روز برين حال بودند كه هيچ طعام و شراب نخوردند الّا خون ، بار ديگر بنزديك موسى عليه السّلام آمدند و فرياد كردند و سوگندان مغلّظه خوردند كه ايمان آرند موسى عليه السّلام دعا كرد خداى تعالى اين عذاب نيز از ايشان برداشت هم به آن عهد وفا نكردند و ايمان نياوردند و موسى عليه السّلام از آن وقت كه سحره را غلبه كرد بيست سال ديگر با فرعون و قوم او ميكوشيد و ايشان را دعوت ميكرد و معجزات مىنمود ؛ از ايشان كودكى ايمان نياورد بخداى تعالى ، اين است كه خداى تعالى از ايشان خبر داد و گفت : ما بفرعون و آل او فرستاديم طوفان يعنى از آب « 5 » چنان كه ياد كرده آمد و گفته‌اند كه : آبله بود و اوّلين كسى كه به عذاب آبله‌شان عذاب كردند ايشان بودند و اين رنج از آنوقت در اهل زمين باقى ماند ، و آنگه ملخ فرستاد تا جمله زراعت و باغات و در و ديوار ايشان بخوردند ، و شپشه فرستاد و [ قمّل ] شپشه است و گفته‌اند كه : كنهء « 6 » بزرگ باشد كه در گاو و گوسفند
هامش
( 1 ) - در غالب نسخ و در تفسير ابو الفتوح در هر دو مورد : « اسرائيليان » . ( 2 ) - در غالب نسخ و در تفسير ابو الفتوح در هر دو مورد : « اسرائيليان » . ( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح : « بساختند » . . ( 4 ) - كذا در بعضى نسخ و در تفسير ابو الفتوح ليكن در غالب نسخ : « دو جرعهء » و « جره » بفتح اول و ثانى مشدد خمچه و سبورا گويند و گويا مراد آنست كه ظرف دو دهنه دارى تهيه كردند . ( 5 ) - در بعضى نسخ : « آن آب » و در بعضى ديگر : « از آن آب » . ( 6 ) - در تفسير ابو الفتوح بجاى كنه « نارد » آورده كه آن نيز بمعنى « كنه » است .