تا ترا بود با تو در ذاتست * كعبه با طاعتت خراباتست
ور ز ذات تو بود تو دور است * بتكده با تو بيت معمور است
ص 56 ح ، 134
هرچه جز باطن باطل تست * باطن تو حقيقت دل تست
ص 28 ح ، 127
در كشتن بنده گر هواى دل تست * با بنده بگو هرآنچه باى دل تست
مقصود من از جهان رضاى دل تست * تا بنده همان كند كه راى دل تست
ص 10 ح ، ص 112
ز هركسى كه تو عيب و هنر بخواهى جست * بهانه ساز و به گفتارش اندر آر نخست
سفال را به تبانجه همى به بانگ آرند * ز بانگ او بشناسند شكسته را ز درست
ص 42 ح ، 135
چون فزونى تن ز من بكداخت * موج محنت مرا به خشك انداخت
ص 47
خاكى به كنار خاك پيوست * عرشى به طناب عرش زد دست
ص 53 ح ، 141
هست هريك ز هست حضرت هست * علم بىنيازى اندر دست
ص 71