مغز عبادت گداز نفس است ص 19
مقلّد چون از راه بيفتد برنخيزد ص 27
ن
نان اگرچه مادّهء حياتست چون سوزان در دهان يكى نهى اكرچه گرسنه باشد بيرون اندازد ص 2
نفس اولياء جمله دلست و دل اعدا جمله نفس است ص 20
و
واى بر آنكه چشمش نخسبد و دلش بخسبد ص 64
ه
هرچه از تو باقى نيست دنياى تست و هرچه از تو باقيست آخرت تست ص 33
هركه او دربند مراد است اعمالش چون رماد است ص 71
هرك را درد حقيقت است طلب حقيقت است ص 21
هرك را دوست دارى گناه او ترا گناه ننمايد ص 96
هيچكس به پادشاهى نرسد تا اوّل پاسبانى نكند ص 23