فهرست اشعار فارسى و عربى
ا
جان از درون به فاقه و طبع از درون ببرگ * ديو از خورش به هيضه و جمشيد ناشتا
اكنون بكن دوا كه مسيح تو بر زمى است * چون شد مسيح سوى فلك فوت شد دوا
ص 6 ح ، 109
تا با تو فتاد آشنايى ما را * در دل افتاد روشنايى ما را
ص 37
بزر نخريدهيى جان را از ان قدرش نمىدانى * كه هندو قدر نشناسد متاع رايگانى را
ص 51 ح ، 139
ت
اى دل بجز از رنج نفرمايندت * هر لحظه به عشوهء برآرايندت
بىخويشتنى مكن دلا پندپذير * بيهوده درى مزن كه نگشايندت
ص 17
عجب مدار ز دريا و جانور كه در اوست * عجب ز جانورى دار كاندرو درياست
ص 21