پيش ازين در همين يادداشتها بدين تلفّظ پرداختهايم .
( 490 ) 20 / 8 « هزيمت كردند » .
« هزيمت كردن » : شكست دادن و گريزاندن .
« بو إسحاق را هزيمت كردند . وى بگريخت و مردمش بيشتر درماندند . » ( تاريخ بيهقى ) .
( لغتنامهء دهخدا ) ( 491 ) 20 / 9 « بشكستند » .
در دستنوشت روى سين علامتي است بيشتر مانند « پيش » كه شايد بتوان سكون هم شمرد .
« شكستن » : شكست دادن ، مغلوب كردن .
« به يك زمان سپه بيكرانه را بشكست * شكستگان را بگرفت و جمله داد أمان » ( فرّخى ) « در تو آن مردى نمىبينم كه كافر بشكنى * بشكن از مردى هواى نفس كافركيش را » ( شايد هم : از مردى ) ( سعدى ) ( نقل گزينشگرانه از : لغتنامهء دهخدا ) .
( 492 ) 20 / 9 « هزم الشيء كسره » .
در دستنوشت فتحه به جاى هاء بر ميم است .
در المعجم الوسيط مىخوانيم : « هزم . . . - هزما ، و هزيما : . . . . » نيز نگر : تاج المصادر ، ج 1 ، ص 152 .
( 493 ) 20 / 12 و 13 « پيغمبر » ، « بوذ » .
در دستنوشت چندان روشن نيست - به ويژه « بوذ » .
( 494 ) 20 / 13 « در بعضى تفسير نقل كردهاند » .
ظاهرا معنا اين مىشود كه : در بعضى تفاسير نقل كردهاند .
به گمان نگارنده « بعضى » در اينجا مفيد همان معناى « پارهاى ، تعدادى ، چند » است . شايد چون مصنّف - قدّس سرّه - آن را به معناى « چند » آورده ( ؛ در چند تفسير نقل كردهاند ) ، لفظ « تفسير » را مفرد آورده است .
شايد هم لفظ ، « تفاسير » است و در يك ريخت إملائي ويژه با الف كوتاه بدين ريخت كتابت گرديده - چنان كه مانندهء اين را در « بلابل القلاقل » مىبينيم : « در بعضى تفاسير نقل كردهاند » ( رويهء 164 و 179 در عكس ما از دستنوشت بلابل القلاقل ) .
ممكن است گروهى بپندارند در اينجا « بعضى » - چونان « بعضى » در تازى - به معناى يكى و واحد است ؛ ليك سياق عبارت اين احتمال را رد مىكند - و اللّه أعلم .
( 495 ) 20 / 14 « و او را گفته » .
اگر هم در دستنوشت بعد از « گفته » ، لفظ « بوذ » آمده است ، بنده نمىتوانم رؤيت كنم .
به ريخت كنونى اشكال نحوى ندارد و « بوذ » به قرينهء « بوذ » پيشين حذف شده است .
حذف فعل به قرينه ، در نگارشهاى كهن فراوانست . سعدى نوشته است :
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى ) — صفحة 446
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٤٤٦