شده را كه مستأنفه نيز گويند باشد ، و بالجملة استيناف بر هر دو معنى اطلاق شود ، امّا مستأنفه بر همان معنى اخير اطلاق گردد و بس ؛ امّا نحويون مستأنفه را بر جملهء ابتدائيه اطلاق كنند . ( نقل بگزينش از : لغتنامهء دهخدا ) .
لغت « استيناف » خود به معناى از سرگرفتن و ابتدا كردن است ( نگر : كتاب المصادر ، و : المختار من صحاح اللّغة ) .
( 482 ) 19 / 21 « قفّال » .
« قفّال » : « هو أبو بكر محمّد بن إسماعيل الفقيه الشّافعى المعروف بالقفّال الكبير ، صاحب المصنّفات في الفقه و الأصول و التّفسير و الحديث و الكلام ، توفّى سنة 315 . » ( الإتقان في علوم القرآن ، ج 1 ، ص 377 ، ح 3 ) .
( 483 ) 19 / 21 « گفتهاند » .
در دستنوشت چندان روشن نيست ؛ شايد درين موضع « گفتهاند » بتوان خواند . چنان كه ما ضبط كردهايم چيزى شبيه « اند » در پيش از لفظ « همه » در دستنوشت مىتوان قرائت نمود .
قرائت « گفتهاند » با عبارات بعدي هم سازگار آيد : ( : مصنّف كتاب گويد : خلاف . . . . ) .
( 484 ) 20 / 3 « كى خذاوندا » .
در دستنوشت : « كى خذاوندا كى » ( ! ) .
به نظر رسيد « كى » ى دوم زائد و احتمالا نتيجهء سهو ( كاتب يا . . . ) باشد .
( 485 ) 20 / 4 « فزع » .
فزع : در تاج المصادر ( ج 1 ، ص 271 ) آمده : « الفزع : بترسيدن ، . . . » .
« آن روز در ان هول و فزع بر سر آن جمع * پيش شهدا دست من و دامن زهرا » ( ناصرخسرو ) ( شاهد ، بنقل از : لغتنامهء دهخدا ) .
( 486 ) 20 / 5 « شجاعت » .
در دستنوشت به درستى نمىتوان تشخيص داد كى زبر يكم از آن « ش » است يا « ج » .
( 487 ) 20 / 6 « مواطن » .
در دستنوشت چندان روشن نيست . به قرائتم اطمينان ندارم .
« مواطن » جمع « موطن » است .
در تاج الأسامى ( ص 555 ) آمده : « الموطن : آرام گاه ، و جاى حاضر آمدن اندر حرب . » .
در متن ما به همين معناى « رزمگاه » و « حرب جاى » است ( نيز ، نگر : لغتنامهء دهخدا ) .
( 488 ) 20 / 6 « منهزم » .
« منهزم » : از جنگ گريزنده ، و . . . ( لغتنامهء دهخدا ) .
« منهزم شدن » : . . . و فرار كردن و . . . . ( لغتنامهء دهخدا ) .
( 489 ) 20 / 8 « وى » .
با اين حركتگذارى باز هم در دستنوشتهاى كهن ديده شده است و نمودار يك گونهء تلفّظى است .
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى ) — صفحة 445
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٤٤٥