به ريخت « اوميد » هم - كه گونهاى ديگر از « اميد » ست - در متنهاى كهن باز مىخوريم :
« نوميد مشو اگر چه اوميد نماند * كس در غم روزگار جاويد نمايد » ( سندبادنامه ) .
واژهء « اميد » در پارسى ميانه به ريخت «
Omet
» بوده است .
( نگر : لغتنامهء دهخدا ؛ و : فرهنگ فارسى معين ) .
( 473 ) 19 / 15 « بسا » .
دانسته نيست فتحه در دستنوشت متعلّق به « ب » است يا « س » . ضمنا شايد فتحه به قلمى ديگر ( متأخّر ؟ ) باشد .
( 474 ) 19 / 15 « فرصت يابند بر گروهى بسيار » .
فرصت يافتن بر كسى : غالب واقع شدن بر كسى ، دست يافتن بر كسى .
( 475 ) 19 / 15 « فئة » .
در دستنوشت ناواضح است . به سنجش قرائن چنين ضبط شد .
( 476 ) 19 / 16 « فأوت . . . » .
سنج : مجمع البيان ، ج 2 ، ص 616 .
( 477 ) 19 / 16 و 17 « فئات و فئين » .
سنج : المعجم الوسيط .
در المعجم الوسيط جمع « فئة » به دو ريخت « فئات » و « فئون » ياد شده است . در متن دقائق التّأويل ، ريختهاى جرّى يا نصبي واژه ياد شده است .
در تفسير شيخ ابو الفتوح رازى - طاب ثراه - هم مىخوانيم : « يجمع جمع السّلامة على فئين » ( چ شعرانى ، ج 2 ، ص 303 ) و اين روشنگر اين نكته است كه « فئون » مذكور در الوسيط ريختى ديگر ( ريخت رفعى ) از همين « فئين » است .
در دستنوشت فتحه را بيشتر نزديك به « ف » ى « فئين » مىخوانيم تا واو و اين ظاهرا نتيجهء بىدقّتى كاتب يا كس ديگر ( به فرض حركتگذارى ديگرى ) ، در حركتگذارى است .
( 478 ) 19 / 18 « تعالى » .
در دستنوشت روشن نيست . به قرائتم اطمينان ندارم .
( 479 ) 19 / 19 « كى » .
چنان كه ديده مىشود « كى » را در ترجمهء « لأنّ » آورده است و به معناى « زيرا » مىباشد . « كى ( كه ) » به اين معنا در متون كهن پارسى بسيارست .
( 480 ) 19 / 20 « ظفر » ، « بوذ » .
در دستنوشت روشن نيستند ؛ ما يقين به صحّت قرائت خود نداريم ، به ويژه در مورد « بوذ » .
( 481 ) 19 / 21 « مستأنف » .
استيناف در نزد اهل علم معاني اطلاق شود بر دو معنى : يكى جدا ساختن جملهاى از جملهء ما قبل تا جملهء جدا شده جواب واقع شود سؤالى را كه جملهء جدا شدهء ما قبل اقتضا كرده . ديگرى همان جملهء جدا