( 452 ) 18 / 24 « صلّى اللّه عليه و آله » .
جاى « صلّى » و « عليه » در دستنوشت آسيب ديده است و روى هم رفته به قرائتم اعتماد ندارم . « و آله » را نيز به اعتبار رؤيت سايهاى ماننده به همين ريخت كتابتى ثبت كرديم .
( 453 ) 18 / 24 « . . . كى چون در شهري يا دهى . . . » .
شيخ ابو الفتوح رازى - قدّس اللّه روحه العزيز - در تفسيرش آورده است : « عبد الرّحمن عوف روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه گفت : چون شنوى كه در شهري و باست در آنجا مروى و اگر آنجا باشى از آنجا بيرون ميائى . » ( چ شعرانى ، ج 2 ، ص 274 ) .
مرحوم آية اللّه علّامه حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى - طيّب اللّه رمسه - در حاشيهء اين جايگاه از تفسير ياد شده نوشتهاند : « بعضى گويند براى منع سرايت است و ابو على ابن سينا گويد : همچنانكه آب مىگندد ماهيان در آن مريض و هلاك مىگردند گاه باشد كه هوا گنديده شود و انسان كه در هوا تنفّس مىكند از عفونت آن مريض گردد و بسيار هلاك شوند و اطبّاى عصر ما گويند : عفونت در آب و هوا به سبب حيوانات كوچكى است كه آنها جرثومهء مرضند و لا مشاحة في الاصطلاح و و با اين گونه امراض را گويند كه به عفونت مردم بسيار را فرا گيرد . » ( همان مأخذ ، همان رويه ) .
( 454 ) 18 / 26 « مقاتل » .
« مقاتل » : فرزند سليمان ، مفسّر و محدّثى است زيدي مذهب در سياست و مرجئى مذهب در كلام . در بلخ به دنيا آمد و در مرو به موعظة پرداخت ؛ سپس براى تدريس به بغداد رفت و در بصره در گذشت به سال 150 ه . ق . از آثار اوست : تفسير خمسمائة آية من القرآن ، و : التّفسير الكبير ، و كتاب الوجوه و النّظائر .
( بر گرفته بگزينش از : تفسير قرآنى و زبان عرفانى ، صص 20 - 28 ) .
( 455 ) 19 / 1 « بنى إسرائيل » .
در دستنوشت ، نه چندان روشن ، و تا اندازهاى پوشيده است .
( 456 ) 19 / 2 « بذ دلى » .
« بد دل » : ترسنده ، بيمناك ، جبان ، ترسو ، كم جرأت ، كم دل .
« كنون كه نام گنه مىبرى دلم بطپد * چنان كجا دل بددل طپد بروز جدال » ( آغاجى ) « در نام جستن دليرى بود * زمانه ز بد دل بسيرى بود » ( فردوسى ) « يكى مرد نيك از در كارزار * به جنگ اندرون به ز بد دل هزار » ( اسدى ) شايد « بزدل » گونهاى ( صحيح يا سقيم ) از « بد دل » باشد .
« بد دلى » : ترس ، جبن ، بيم ، بيمناكى ، هراس .
« درنگ آوريدى تو از كاهلى * سبب پيرى آمد و گر بددلى » ( فردوسى )
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى ) — صفحة 441
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٤٤١