در كتاب البلغة ( ص 2 ) در ترجمهء « الغفّار » كه « فعّال » است از « غفر » - و « غفور » ، « فعول » است از همين مادّه - مىخوانيم : « آمرزنده و پوشندهء گناه . » .
در شرح الأسماء حاج ملّا هادى سبزوارى - أعلى اللّه مقامه - مىخوانيم :
« . . . « الغفران » السّتر و منه : « جاءوا الجّم الغفير » . . . » ( ص 116 ) .
( 441 ) 18 / 11 « . . . » .
تنها چيزى كه پيش چشم ما پيداست « - ان » است كه نشان مىدهد كلمهء نيمه پيدا ، انجاميده به الف و نون بوده ، و حرف پيش از الف و نونش هم از حروف اتّصال يابنده .
( 442 ) 18 / 11 « بدرجات » .
حركتها شايد به قلمى ديگر باشد ؛ دور نيست .
( 443 ) 18 / 15 « داوردان » .
نام آن ده است . سنج : مجمع البيان ، ج 2 ، ص 605 .
( 444 ) 18 / 17 « آنانك در ده باز ماندند » .
قسمت « ماندند » در عبارت ، در دستنوشت پوشيده است . به سنجش چنين ضبط شد .
( 445 ) 18 / 18 « آنان كى . . . » .
در دستنوشت جايگاه « آنان » عمدتا پوشيده است و جز بهرهاى كه نيمهء نون پايانى تلقّى كردم ديده نمىشود . نمىدانم در يافتن ضبط ، درست حدس زدهام يا نه ؟ ( 446 ) 18 / 19 « بر حزمتر . . . » .
در دستنوشت ، حركات ، احتمالا به قلمى غير از قلم اصلى است . شايد در موضع نقطة چين - كه در دستنوشت پوشيده است - لفظ « بودند » بوده باشد . اين را به سنجش معنائى مىگويد - و اللّه أعلم .
« بر حزم » : « بر » ( در پارسى ميانه :
apar
) بر سر اسم ( مصدر تازى يا اسم پارسى ) درآيد ، و كلمه را صفت سازد : برقرار ، بردوام ، بر كنار . ( نگر : فرهنگ فارسى ، محمّد معين ، ذيل « بر » . ) « حزم » : هوشيارى ، پيش بيني ، دور انديشى . ( فرهنگ فارسى ) .
« بر حزم » طبعا به معناى دور انديش و هوشيار و محتاط است .
( 447 ) 18 / 19 « كردمانى » .
نگر : پيشگفتار پژوهشگر همين كتاب .
( 448 ) 18 / 20 « . . . امّا » .
شايد كلمهء « بوذى » پيش از امّا بوده باشد ؛ چون « وذى » در دستنوشت پيداست .
( 449 ) 18 / 20 « بزمينى . . . . . . » .
شايد به جاى نقطة چين « رويم كى » باشد . اين را تنها به سنجش معنا مىگويم .
( 450 ) 18 / 22 « آنجا » .
در دستنوشت چندان روشن نيست . شايد « اينجا » يا . . . باشد .
( 451 ) 18 / 22 « يكى از اوّل » .
در دستنوشت چندان روشن نيست ؛ و به قرائت ، يقين ندارم .