اين است بيان تعظيم حرمت و شرط آداب عبوديّت چنان كه ايّوب با آن همه بلاها گفت خداوندا :
مَسَّنِيَ الضُّرُّ
جواب آمد
إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ .
چون بجاى شكايت ، از دوست به دوست ناليد در حقيقت شكر از بلا كرد ، خداوند هم او را صابر خواند و به مقام ممتاز نعم العبد رسيد .
تفسير لفظى [ آيات 38 الى 57 ]
38 -
إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ .
خداوند كيد و آزار دشمن را از مؤمنان باز مىدارد ، كه خداوند هرگز كژكار خيانتپيشه و ناسپاس را دوست ندارد .
39 -
أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ .
خداوند به مؤمنان دستور داد كه با دشمن جنگ كنند به سبب بيدادى كه بر ايشان كردند ، كه خداوند بر يارى دادن به آنان توانا است .
40 -
الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ .
كسانى كه به ناحق از خانومان خويش بىجهت و سبب بيرون رانده شدند جز آنكه مىگفتند : پروردگار ما خداى يگانه است ! اگرنه بازداشت خداوند بود كه بعضى را از بعضى بازداشت ، هرآينه همهء صومعهها با رهبانان و كليساهاى ترسايان و كنيسههاى جهودان و سجدهگاههاى مسلمانان ( هريك در زمان خود ) خراب و فروهشتندى ! و به راستى كه خداوند كسانى را كه يارى دين او كنند ، يارى مىكند ، كه خداوند با نيرو است و با هركس تاونده است .
41 -
الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ .
آنان كه اگر در زمين پايگاه و دسترسى دهيم ، نماز را بر پا مىكنند و زكات مال مىدهند و نيكوكارى مىكنند ، و از ناپسند باز مىزنند و سرانجام همهء كارها با خداوند است .
42 -
وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ .
اگر مشركان تو را دروغزن گرفتند ! پيش از آنها قوم نوح و عاد و ثمود هم پيغمبران خود را دروغزن گفتند !
43 -
وَ قَوْمُ إِبْراهِيمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ .
و همچنين قوم ابراهيم و قوم لوط هم آن دو را دروغزن گفتند !
44 -
وَ أَصْحابُ مَدْيَنَ وَ كُذِّبَ مُوسى فَأَمْلَيْتُ لِلْكافِرِينَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ .
( و همچنين تكذيب كردند ) قوم شعيب و موسى ، پس من آن دروغزنها و كافران را مهلت دادم ، پس از آن آنان را فراگرفتم ( تا بدانند ) كه ناپسنديدن و نافرمانى من چگونه است ؟ و چه سرانجامى دارد !
45 -
فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِيَ ظالِمَةٌ فَهِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ .
چه بسا شهرها كه ما مردم آنها را كه ستمكار بودند هلاك كرديم ، كه ديوارهاى شهر آنها بر تختها و سقفها افتاده و چاه بازمانده و كاخ بلند از شهريان بازمانده !
46 -
أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ .
آيا آنان در زمين سير و سياحت نكردند