ندارى ! اگر تو از من شرم ندارى من از تو شرم دارم !
. . . يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ .
آيه . پيادگان و سواران بسوى خانهء تو آيند ! خداوند پيادگان راه حج را بر سواران مقدّم داشت و رتبت بيشى داد و به اين كرامت آنان را مخصوص گردانيد ، از بهر آنكه رنج اينان بيش از رنج سواران است ، پاهاشان آبله كرده ، گرد و غبار راه بر سر و روى آنان نشسته ، بر اميد مشاهدهء خانهء كعبه بار رنج بر خود هموار ساخته ، و ترك راحت و آسايش گفته .
شگفتتر آنكه در ذكر سواران راه ، آنان را به مركوب ياد كرد نه به راكب ! از بهر آنكه رنج راه با مركوب است نه با راكب ! آرى ، كسى كه خواهد خانهء خدا را زيارت كند و كعبه را مصافحت كند و به ناز و نياز آن را در بر گيرد ، باشد كه بارى بر خود نهد و رنجى كشد ! .
كعبهء مقدس كه هزاران سال بتخانهء كافران بود ، از غيرت نظر اغيار به درگاه خداوند ناليد كه پادشاها ، مرا شريفترين نقطهء زمين گردانيدى ، آنگاه به بلاى وجود بتها مرا مبتلا كردى ! از بارگاه جبروت خطاب رسيد كه چون خواهى معشوق هزاران پيمبر باشى ، و خواهى كه همهء اولياء و صدّيقان و طالبان و عارفان را در راه بسوى خود بينى ، و آنها را به ناز در كنار گيرى ، و هزاران ولىّ و عارف و صدّيق را جان و دل در عشق خود بسوزى و بگدازى ، يا در آن باديهء مردمخوار بىجان كنى ! عجب نباشد كه چندى آن بلا و محنتكشى و صفات صفا و مروهء خود در قهر غيرت فروگذارى ! !
سوره 22 آيه 28
28 -
لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ .
آيه . روندگان در راه حق مختلفند و منافع هر يكى بر اندازهء روش او است و به قدر همّت او ! صاحبان مال را منافع ، مال و معاش است ، صاحبان كار را منافع ، حلاوت طاعات است و ارباب احوال را منافع ، صفاى انفاس است .
عارفى بزرگوار به قصد حج از شهر نيشابور بيرون آمد احرام گرفت چون گام در باديه نهاد به هر ميل كه رسيد دو ركعت نماز كرد تا به مقصد رسيد ، گفت حاجيان و زائران كه از اقطار عالم رو بدين كعبهء شريف نهادهاند ، بدان مىآيند تا به منافع خويش رسند و منافع من درين حج همان ركعتهاى نماز است كه مقام راز است !
سوره 22 آيه 29
29 -
ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ .
آيه . تعظيم حرمتها كار جوان مردان و سيرهء صدّيقان است ، اصحاب خدمت ديگرند و ارباب حرمت ديگر ! ترك خدمت عقوبت بار آورد و ترك حرمت داغ فرقت و جدائى نهد ، نتيجهء خدمت ، ثواب است و ثمرهء حرمت ، لذّت صحبت است و انس خلوت ! او كه بر مقام شريعت خدمت كند ، ناظر به مقام است ، و او كه در عالم حقيقت ، حرمت شناسد ناظر به حق است !
محمّد مصطفى كه خورشيد فلك سعادت و ماه آسمان سيادت است ، شب معراج دل از همهء مقامات بكند ، ناظر به حق گشت ! عالميان همه در مقامها مانده و سيّد بزرگوار از همه بر گذشته و نظر به حق داشته ، لاجرم از بارگاه حق خلعت كرامت يافته . !
از اين عجبتر شنو كه اهل خدمت چون نالند ، از غير دوست به دوست نالند ، و از غير دوست به دوست ناليدن در راه جوانمردان شرك است ! كه تا غيرى نبينند از او به دوست ننالند ، ولى اهل حرمت چون نالند از دوست به دوست نالند ، و از دوست به دوست ناليدن عين توحيد است كه از روى ظاهر شكوى مىنمايد امّا از روى باطن شكر مىگزارد ! و چنين نمايد كه من جز تو كسى ندارم ، با كه گويم ، چون جز تو كسى را نبينم ، و به كه نالم جز تو ؟ ؟