بر بندهء خود گناه را سخت مگير * اى داور بخشندهء بخشاينده
نمونهء نثر در دو مكالمه :
الهى ، عبد اللّه را از سه آفت نگاهدار :
( 1 - از وسوسههاى شيطانى . ( 2 - از خواهش نفسانى . ( 3 - از غرور و نادانى !
الهى ، عبد اللّه را از فيض خود ده شرابى ، تا پيش نيابد از عقل حجابى .
الهى ، اگر كاسنى تلخ است از بوستان است و اگر عبد اللّه مجرم است از دوستان است !
الهى ، كاشكى عبد اللّه خاك بودى ، تا نامش از دفتر وجود پاك بودى .
الهى ، روزگارى تو را مىجستم خود را مىيافتم ، اكنون خود را مىجويم تو را يافتم :
در ديده تو بودهاى عيان ، من غافل ! * در سينه نهان تو بودهاى ، من غافل
از جمله جهان تو را نشان مىجُستم * خود جمله جهان تو بودهاى ، من غافل
الهى ، اگر مستم و اگر ديوانهام ، از مقيمان اين آستانهام ، آشنائى با خود ده كه از كائنات بيگانهام :
مست توأم از جرعه و جام آزادم * مرغ توأم از دانه و دام آزادم
مقصود من از كعبه و بتخانه توئى * ورنه كه من از هر دو مقام آزادم
الهى ، قبله عارفان ، خورشيد روى تو است ، و محراب جهانها طاق ابروى تو است ، و مسجد اقصاى دلها حريم كوى تو است ، نظرى بسوى ما كن كه نظر ما بسوى تو است .
يا رب ز تو آنچه من گدا مىخواهم * افزون ز هزار پادشا مىخواهم
هركس ز درِ تو حاجتى مىخواهد * من آمدهام ز تو تو را مىخواهم
* * * در اينجا براى دورى از درازى سخن به موضوع چند نمونه از مخاطبهها و موعظهها اكتفا مىكنيم و طالبان تفصيل به اصل كتاب مراجعه كنند تا از نثر شيرين و نظم دلنشين آنها بهرهمند شوند
از مخاطبهء اول در برترى دوستى : -
بر درگهء دوست گنج و گوهر مطلب * از دوست بجز دوست ، ديگر مطلب
بر دولت دُنيَوى بقا نيست تو را * جز دولت اخروى از اين در مطلب
از مخاطبهء چهارم در برترى دل :
در راه خدا دو كعبه آمد منزل * يك كعبهء صورت است و يك كعبهء دل
تا بتوانى زيارت دلها كن * بهتر ز هزار كعبه باشد يك دل
از مخاطبهء پنجم در برترى عشق :
مقصود دل و مراد جانى عشق است * سرمايهء عمر و زندگانى عشق است
آن عشق بُوَد كزو بقا يافت خَضر * يعنى كه حيات جاودانى عشق است
از مخاطبهء هفتم در آداب سلوك :
اين مرتبه را بلند و پستى نبُوَد * خودبينى و خويشتنپرستى نبُوَد
در هر قدمش زنيست بينى اثرى * جائى برسى كه نام هستى نبُوَد !
از مخاطبهء هشتم در برترى دين :
سرمايهء طاعت الهى دين است * داروىِ درونِ پرگناهى دين است