تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢

تفسير ادبى و عرفانى

سوره 43 آيه 0

بِسْمِ اللَّهِ ،
به نام خداوندى نكونام به هر نام ، ستوده به هر هنگام ، خوش‌نظام و شيرين‌كلام ، و عزيز نام ، دل را انس است و جان را پيغام ، از دوست يادگار و بر جان عاشقان سلام ، آزاد آن نفس كه به ياد او يازان و آباد آن دل كه به مهر او نازان و شاد آن‌كس كه در غم عشق او نالان است .
آسايشِ صد هزار جان ، يك دمِ تو است * شادان بود آن دل ، كه در آن دل غم تو است !
دانى صنما ، كه روشنائىّ دو چشم * در ديدن زلفِ سيهِ پرخمِ تو است

سوره 43 آيه 2 - 1

1 -
حم .
2 -
وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ .
حاء اشارت به حيات حق‌تعالى و ميم اشارت به ملك او ، سوگند ياد مىكند و مىفرمايد : به حيات من به ملك من به قرآن كلام من سوگند ، كه هركس به يكتائى من گواهى دهد او را عذاب نكنم ، من آن خدايم كه در دنيا پيغام و نشان از دشمن بازنگرفتم و آنان را مورد خطاب خود گردانيدم و نعمت بر ايشان ريختم و به بدكارى آنها نعمت نبريدم ، تا چه رسد به مؤمن موحّد كه در دنيا به ذات و صفات من ايمان آورده و به يكتائى و بىهمتائى من گواهى داده ، هرچند كه از عمل تقصير كرده ، فردا كه روز بازار و هنگام بار بود ، چسان او را از لطيفه‌هاى رحمت خود دور و از كريمه‌هاى مغفرت خود چگونه او را مهجور گردانم ! ؟

سوره 43 آيه 5

5 -
أَ فَنَضْرِبُ عَنْكُمُ الذِّكْرَ صَفْحاً أَنْ كُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِينَ .
آيه . خدائى كه خطاب و پيغام خود از كافران و مشركان قطع نمىكند ! چگونه آمرزش و بخشايش خود را از كسى كه در ايمان خود قصور يا تقصير نمىكند و در خداشناسيش خللى روى نمىدهد قطع كند ؟ هرچند كه گناهكار باشد ! ؟ پير طريقت در مناجات خود گفته : الهى تو آنى كه از بنده ناسزا بينى و به عقوبت نشتابى ، از بنده كفر مىشنوى و نعمت از او بازنگيرى ! و توبت و انابت بر او عرضه كنى ، و به پيغام و خطاب خود او را بازخوانى ، و اگر بازآمد او را وعدهء مغفرت دهى ، بس چون با دشمن بدكردار چنينى ! با دوستان نيكوكار چونى ؟

سوره 43 آيه 6

6 -
وَ كَمْ أَرْسَلْنا مِنْ نَبِيٍّ فِي الْأَوَّلِينَ .
آيه . شگفت كارى است هرجا كه حديث دوستان درگيرد ، داستان بيگانگان در آن سر گيرد ! هرجا لطافتى و كرامتى نمايد ، قهرى و سياستى در برابر آن نهد ! هرجا حقيقتى است ، مجازى آفريده تا بر روى حقيقت گرد مىافشاند ، و در هر حجّتى شبهتى آميخته تا رخسارهء حجّت مىخراشد ، هرجا علمى است جهلى پيش آورده تا با پادشاه دانش برآويزد ! هرجا توحيد است شركى پديد آورده تا با توحيد راه جنگ و جدال سپارد ، به شمار هر دوستى هزاران دشمن آفريده و به عدد هر صديقى هزاران زنديق آورده ، هركجا مسجدى است كليسائى در برابر او ساخته ! هرجا صومعه‌ايست خراباتى در جلو دارد ، هرجا زنّارى است تيلسانى ، هرجا اقرارى است انكارى ، و هرجا عابدى فاسقى است و هرجا صادقى است كاذبى ، و هرجا دوستى است دشمنى و هرجا نعمتى است محنتى آفريده ! كه مسكين آدمى ، عاجز و متحيّر فرومانده ! و زهرهء دم زدن ندارد ، و :
مىكشد اين‌جور از آن رخانِ چو ماه * زهرهء آن نه ورا كه آه كند
از آنكه رويش بسانِ آينه است * و از آنكه آه آينه را تباه كند