36 -
وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا هامانُ ابْنِ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبابَ .
فرعون به وزير خود هامان گفت : براى من ساختمان بلندى ( تارمى بلند ) بساز تا مگر من به ( درب آسمانها ) سببها برسم .
37 -
أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ إِلى إِلهِ مُوسى وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ كاذِباً وَ كَذلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَ ما كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبابٍ .
( تا من برسم ) به درهاى آسمان ! و از خداى موسى آگاه شوم ! و من مىپندارم كه او دروغگو است ! اينچنين كارهاى بد فرعون را براى او آراستند و او را از راه راست برگرداندند ، درحالىكه دستان و حيلهء فرعون جز تباهى و نيستى چيزى نبود !
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 40 آيه 15
15 -
رَفِيعُ الدَّرَجاتِ .
آيه . خداوند بالابرندهء درجهء بندگان است كه هريك را بر مقامى بداشته و هركس را آنجه سزاوار بوده داده ، گناهكاران را عفو و بخشايش ، پرستشكاران را ثواب و آمرزش ، اولياء را كرامات و مكاشفات ، عارفان را مراقبات و منازلات ، داده است .
درجات دوستان و مؤمنان يكى امروز است يكى فردا ، امروز به علم و ايمان كه فرمود :
يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ .
و فردا در روضهء رضوان ، روح و ريحان به جوار رحمان است . كه فرمود :
لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ .
درجات اهل صورت با درجات اهل صفت تفاوت دارد ، درجات اهل صورت فردا در بهشت غير از درجات اهل صفت است ، اهل صورت در وادى تفرقتند و اهل صفت در نقطهء جمع ! اينكه فرمود :
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ،
در عالم صورت است و اينكه فرمود : المؤمنون كنفس واحدة در عالم صفت است !
يكى از بزرگان عرب كه اهل صورت بود نزد مصطفى ( ص ) آمد و پرسيد ما را در بهشت چه چيز و چه درجههائى نهادهاند ؟ فرمود : آبهاى روان ، مرغ بريان ، ميوههاى الوان ! چنان كه در قرآن است ، ديگرى كه اهل صفت بود همان را پرسيد ؟ حضرت در جواب فرمود : در آنجا چيزهائى است كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و به دل هيچكس خطور نكرده است !
پير طريقت گفت : باش اى درويش تا اين كالبد را به مرگ درهم شكنند و در خاك لحد ريزريز كنند ! آنگاه به كمال قدرت الهى آن را دوباره خلعت اعادت پوشند ، سپس در آب حيات مطهّر كنند و از آنجا به فردوس برده معطّر كنند ! آنگاه بس نماند كه آنچه خبر است عيان شود ! خورشيد وصال از مشرق يافت تابان شود و آب ملاطفت در جوى مشاهدت روان گردد ، قصّهء آب و گل نهان شود ! و دوست ازلى عيان شود ! تا ديده و دل و حال هر سه به دو نگران شود !
بعضى مفسّران ،
رَفِيعُ الدَّرَجاتِ
را صفت عالى خداوند دانسته كه درجهء خويش بلند كرد و قدر خويش برداشت و صفت خويش در حجب عزّت نگاه داشت ، تا هيچ عزيزى به عزت او نرسد و هيچ فهمى حدّ او را درنيابد و هيچ دانا قدر او نداند ، دانش او كس نداند و توان او كس نتواند ! كه
ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ . *
آرى ، آب و خاك را با ذات ازل و ابد چه آشنائى ؟ قدم را با حدوث چه مناسبت ؟ حقّ باقى در رسم فانى چه پيوند ؟
هيچ چشم سزاوار ديدار او نيست ، و هيچ گوش سزاوار گفتار او نه ! و هيچ دل سزاوار شناسائى او نيست و هيچ قدم