تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
134 -
إِذْ نَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِينَ .
هنگامى كه او را و كسان او را رهانيديم . 135 -
إِلَّا عَجُوزاً فِي الْغابِرِينَ .
مگر پيرزنى در بازماندگان ! 136 -
ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ .
پس از آن ، از ديگران دمار درآورديم ( و هلاك كرديم ) . 137 -
وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحِينَ .
و شما هر روز بامدادان بر ايشان مىگذريد ! 138 -
وَ بِاللَّيْلِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ .
و همچنين به شب از آنجاها مىگذريد ! آيا پند نمىگيريد ؟

تفسير ادبى و عرفانى

سوره 37 آيه 83

83 -
وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ .
ابراهيم شيعهء نوح بود و در اصل توحيد باهم اتفاق داشتند ولى در احكام شرع باهم اختلاف داشتند و آن هم به سبب رحمت حق است تا در هر زمان كار دين بر مردم تنگ نباشد و با اوضاع و احوال امّتها موافق باشد ! و از اين جهت بود كه شريعت اسلام ناسخ شريعتهاى پيش گشت چون راه رسيدن به سعادت اخروى در اسلام از همهء راهها نزديكتر است و احكام آن آسان‌تر و عملىتر است !

سوره 37 آيه 84

84 -
إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ .
وقتى كه ابراهيم با دلى سالم ، بىهيچ آفت و بىهيچ فتنه ، از علايق رسته و از خط نفس خويش واپرداخته ، در كار خدا نيك برفت تا در راه خدا راست رفت ! همان است كه فرمود :
إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدِينِ
و اين اخبار از گفتهء ابراهيم است چنان كه
جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا
اخبار از صفت موسى است ، و
أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا
اخبار از خدا در حق مصطفى است ! چون ابراهيم در مقام تفرقت بود و موسى در عين جمع بود و مصطفى در جمع جمع بود نشان جمع موسى
وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا
بود و نشان تفرقت ابراهيم
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
بود ، و نشان جمع مصطفى
دَنا فَتَدَلَّى
بود ! لطيفه : بر ذوق اهل معرفت ،
إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي ،
اشاره به انقطاع بنده است ! و معنى انقطاع با حق بريدن است در بدايت به جهد ، و در نهايت به كلّ ! در بدايت ، تن در سعى و زبان در ذكر و عمر در جهد ! و در نهايت با خلق عاريت ، و با خود بيگانه و از تعلّق آسوده ! چند سال آفتاب از مشرق برآيد و به مغرب فروشود تا منقطعى را ديدهء آن دهند كه مقام خلق را از مقام حق بازشناسد ! و بدايت از نهايت بازدارند ! واسطى عارف بزرگوار گفت : خليل از خلق به حق مىشد ، و حبيب از حق به خلق مىآمد ، او كه از خلق به حق شود حق را به دليل شناسد ، و او كه از حق به خلق آيد دليل را به حق شناسد ! نه‌بينى كه خليل از راه دليل درآمد و بهر دليلى كه مىرسيد درو همى مىآويخت كه هذا ربى و اين بدايت حال او بود ، چون به نهايت رسيد ، جمال توحيد به ديدهء عيان بديد گفت :

سوره 37 آيه 99

99 -
وَ قالَ إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدِينِ .
من بسوى خدا مىروم و او مرا راهنمائى خواهد كرد . پير طريقت گفت : خدايا ، او كه حق به دليل جويد به بيم و طمع پرستد ! او كه حق را به احسان دوست دارد ، روز محنت برگردد ! او كه حق را به خويشتن جويد نايافته يافته پندارد ! الهى ، عارف ، تو را به نور تو مىداند و از شعاع وجود عبارت نمىتواند ! در آتش مهر مىسوزد ، و از نار بازنمىپردازد !

سوره 37 آيه 102

102 -
فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ .
اسماعيل كودكى روز به روز ، به افزون بود ، كريم برآمده و عزيز برخاسته ، سلالهء ابراهيم خليل و صدف درّ محمّد مصطفى بود ، گوشهء دل خليل در او آويخت ، به چشم استحسان
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 312 | احمد بن محمد ميبدى