تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
67 -
وَ لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ عَلى مَكانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطاعُوا مُضِيًّا وَ لا يَرْجِعُونَ .
اگر بخواهيم ايشان را مسخ كنيم ( صورت بگردانيم ) بر جاى خويش ، تا نه از پيش توانند روند و نه از پس ! 68 -
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَ فَلا يَعْقِلُونَ .
هرك را عمر دراز دهيم ، خلقت او را به پس برگردانيم ( يعنى مانند حال كودكى و سستى ! ) آيا درنمىيابند ؟ 69 -
وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ .
ما به ( محمد ) شعر نياموختيم و سزاوار او هم نيست ، ( آنچه او مىآورد ) ياد خدا است و قرآن آشكارا و پيدا . 70 -
لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ .
تا بيم دهد هركه زنده‌دل باشد ، و عذاب بر ناگرويدگان واجب گردد . 71 -
أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينا أَنْعاماً فَهُمْ لَها مالِكُونَ .
آيا نمىبينند كه ما براى آنها از آنچه آفريديم و كرديم ، چهارپايان و شتران و گاوان و گوسپندان آفريديم كه آنها را زير دست مىدارند ( و با ايشان مىتاوند ) و مالك آنها هستند . 72 -
وَ ذَلَّلْناها لَهُمْ فَمِنْها رَكُوبُهُمْ وَ مِنْها يَأْكُلُونَ .
ما آنها را ( براى آدمى ) رام كرديم كه لختى بر آن برنشستى و از آن لختى مىخورند . 73 -
وَ لَهُمْ فِيها مَنافِعُ وَ مَشارِبُ أَ فَلا يَشْكُرُونَ .
و ايشان را در آنها سودها و آشاميدنىها است ، آيا سپاس‌دارى نكنند ؟ ( آيا به آزادى نيستند ) به اين نعمت كه به ايشان داديم ؟ 74 -
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ .
كافران سواى خداى يگانه ، خدايانى گرفتند ، تا شايد ايشان را يارى دهند . 75 -
لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ .
آن خدايان ، يارى دادن آنها را نتوانند و آنان براى بتان ( روز قيامت ) سپاهىاند حاضر كروه ! ( در دوزخ ) . 76 -
فَلا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ .
( اى محمد ) گفتار آنان تو را اندوهناك نكند ، كه آنچه مىگويند بر ما پوشيده نيست ، ما آنچه نهان مىدارند و آنچه آشكارا مىدارند مىدانيم . 77 -
أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ .
آيا انسان نمىبيند كه ما او را از نطفه‌اى آفريديم ، آنگاه با ما آشكارا خصومت كند ( دشمن آشكاراى ما باشد ) . 78 -
وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ .
انسان براى ما مثل زد و ما را با خود در سخن و در ناتوانى هم‌سان ساخت ! و گفت اين كيست كه استخوانهاى پوسيده را زنده مىكند ؟ 79 -
قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ .
بگو ( اى پيغمبر ) آن را كسى زنده مىكند كه در آغاز او را بيافريد ! و او به همهء آفريده‌ها داناست . 80 -
الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ .
آن خدائى كه براى شما از درخت سبز آتش آفريد تا شما از آن آتش مىفروزيد « 1 »
هامش
( 1 ) دو درخت است بنام مرخ و عفار كه چوب يكى نر و ديگرى ماده است ( مثبت و منفى ) چون به هم بسايند آتش از آن بيرون جهد ! و در فارسى درخت آتش‌گرا گويند !