تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
خون از صفاتشان در عرصهء قيامت بر بساط عزّت همىچكد ! و غرض از آن جلوه‌گرى آنست تا مردم بدانند كه كشتگان راه خدا كدامند ! در خبر صحيح است كه از رفتگان هيچ‌كس را بدين عالم فانى رغبتى نباشد مگر شهيدان راه حق ! كه خواهند كه ايشان را بدين جهان باز فرستند تا در وفا و رضاى حق بار ديگر جان را فدا كنند . عجب نيست اگر آن جوان‌مردان جان در راه حق مىدادند ! آرى ، آنان جان مىباختند تا هرجا كه نقطهء صدق پيدا گردد ، حقيقت عشق مرگ از جانش برخيزد ، زيرا كه وعدهء ملاقات در دروازهء مرگ است . لطيفه : آورده‌اند كه چون عزرائيل خواست موسى كليم خدا را قبض روح گفت اى عزرائيل نخست اين پيغام مرا به حق برسان و بگو هيچ دوست ديدى كه از دوست خود جان بستاند ؟ عزرائيل پيغام بگزارد ، پاسخ آمد كه اى موسى هيچ دوستى ديدى كه ديدار دوست خود نخواهد ؟

سوره 33 آيه 24

24 -
لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ .
آيه . مىگويد صادقان را پاداش كردار هم در دنيا و هم در آخرت دهد ، در دنيا ايشان را وقت خوش دهد در فراگرفتن دانش ( تحصيل علم ) و تعظيم امر و پيروى از شرع و در عقبى ايشان را زندگانى خوش دهد ميان ديدار و سماع شراب و عيشى بىعتاب و نعمتى بىحساب و ديدارى بىحجاب ! بايزيد بسطامى را گفتند كار تو با شيطان چگونه است ؟ گفت : همسايگان ما به حشمت ما از وسوسه‌هاى او برآسوده‌اند ، سى سال گذشت كه شيطان ياراى آن نداشت كه در كوى ما قدم نهد ! ابراهيم خواص گويد وقتى در باديه ره گم كردم ، كسى را ديدم كه مرا به سر راه آورد ، گفتم تو كيستى ؟ گفت : مرا نمىدانى ! منم آن سر بىدولتان كه مرا ابليس گويند ، گفتم : چون است كار تو ! كه مردم را از راه به در برى نه به راه آرى ؟ گفت من بيراهان را از راه به در برم امّا آنان كه بر سر راه حق باشند ، به ايشان تقرّب جويم و خاك پاى ايشان تبرّك نمايم ! لطيفه : اى جوان‌مرد . آثار نظر صادقان به هر خارستان خذلان كه رسد گل عبهر « 1 » دين برآيد ! و بركات انفاس ايشان به هر شورستان ادبار كه تابد بوى عنبر عشق دهد ، اگر به مفلس نگرد توانگر گردد و اگر به زنّار نگرد مقبول درگاه عزّت شود چنان كه ابراهيم ادهم چنين بود ! ابراهيم ادهم گفت : وقتى هواى رفتن به روم در دل من سر زد ، بدانجا رفتم وارد سرائى شدم گروهى را ديدم همه زنّار بسته گرد آمده‌اند چون زنارها بديدم غيرت دين در من كار كرد پيراهن دريدم و نعره كشيدم پرسيدند تو را چه مىشود ؟ گفتم : من اين زنارها را نمىتوانم ببينم ! پرسيدند تو مسلمانى گفتم : آرى ، گفتند : به ما رسيده كه سنگ و خاك به پيغمبرى محمد شهادت دادند ! اگر با تو صدق هست از خدا بخواه كه زنّارهاى ما به نبوّت محمد گواهى دهد ! ابراهيم به سجده افتاد و گفت : خداوندا بر من ببخشاى و حبيب خود را يارى و دين اسلام را قوى كن ، هنوز مناجات تمام نشده كه هر زنّارى به زبان فصيح گفت : خدا يكى است و محمّد فرستادهء اوست ! آنگاه همه زنّارها را بگسلانيدند و نعره‌هاى شوق زدند و گفتند : خدا يكى است و محمّد رسول اوست !
هامش
( 1 ) عبهر به گل نرگس و ياسمن ترجمه كرده‌اند ، و عنبر مادهء خوش‌بوئى است كه از پوست ماهى مخصوص به همين نام بدست مىآيد