تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
مصطفى دربارهء آنان فرمود : كسى كه دنياى حلال براى تفاخر و تكاثر مىخواهد تا گردن كشد و بر مردم برترى و تكبّر جويد ، خداوند در قيامت از وى اعراض كند و با او در خشم رود ! ببينيد او كه دنياى حلال بر نيّت تفاخر طلب كند حالش اين است ! پس او كه دنياى حرام گرد آورد و خورد حالش چون بود ؟ گروه دوم : كسانى هستند كه دنيا را از راه حلال چون بازرگانى و كشاورزى بدست آرند ، اينان اهل حسابند و در مشيّت حق و درگاه خداوندى گناهكار نيستند ! گروه سوم : كسانيند كه از دنيا به سدّ جوع و ستر عورت قناعت كنند ، ايشان را نه حساب است و نه عتاب ! چه اگر غذا نخورند و عورت نپوشند از طاعت حق بازمانند ! اينان نه به نصيب خود كوشند و نه بر مراد خويش مىروند بلكه از بهر حق مىكوشند . مصطفى دربارهء آنها فرمود : ايشانند كه چون سر از خاك بر كشند ، روىهاى آنان چون ماه شب 14 باشد و روز قيامت كه مردم دو گروه شوند ، ايشان در گروه اهل وصلت باشند و گروه ديگر اهل فرقتند كه گروه اول در بهشت و گروه دوم در دوزخ باشند !

سوره 30 آيه 11

11 -
اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ .
جاى ديگر فرمود :
أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ .
عالم خلق را نهايت پيدا و عالم امر را نهايت نه ! عالم خلق رو بر زوال و عالم امر بر دوام ، تا آدمى از عالم خلق نگذرد روا نباشد كه به عالم امر رسد ، اگر خواهى تو را به عالم امر گذرى باشد ، از نهاد سرسختى و كنودى برخاستن و در ظلومى و جهولى بريدن نتوان جز به درنگى ، همچنان‌كه در وقت درآمدن درنگى به كار بايد ، هنگام بيرون شدن هم به درنگ باشد ! چنان كه نطفه از هنگام بسته شدن تا هنگام بيرون شدن درنگ بايد تا كامل شود ، پس آدمى چون از صفات خود به تمامى درگذشت شايستهء امر شد و هرچند دوستان را امروز در اين سراى بلا و عنا ، همه رنج و درد است و اندوه و حسرت ، اما اندوه و درد را بجان خريدارند و هرچه معلوم ايشان است فداى آن درد مىكنند چنان كه جوان‌مرد گفت :
اكنون بارى به نقد ، دردى دارم * كان درد به صد هزار درمان ندهم !
داود پيغمبر ، چون آن زلّت صغير از وى برفت « 1 » و از حق به دو عتاب آمد ! تا زنده بود سر به آسمان بلند نكرد ، و ساعتى از زارى و تضرّع نياسود ، و پيوسته مىگفت : الهى ، خوش معجونى است گريه و زارى ! و خوش‌دردى كه اين است ! الهى تخمى از اين گريه و اندوه در سينهء من بنه تا هرگز از اين درد خالى نباشم ! اى مسكين : تو هميشه بىدرد بوده‌اى ، از سوز دل در دزدگان خبر ندارى ! و از آن گريهء بر شادى ! و از آن خندهء به اندوه ، نشان نديده‌اى ! و جوان‌مرد گويد :
من گريه به خنده درهمى پيوندم * پنهان گريم به آشكارا خندم !
اى دوست گمان مبر كه من خرسندم * آگاه نه‌اى كه چون نيازمندم
پير طريقت گفت : خدايا ، نصيب اين بيچاره از اين كار همه درد است ، مبارك باد كه مرا اين همه درد در خورد است ! بيچاره آن كس كه ازين درد فرد است ! حقّا كه هركه بدين درد ننازد ناجوانمرد است !
هامش
( 1 ) قضيهء داشتن 99 زن است كه باوجود اين داود مايل به زن همسايه شده و خداوند اين موضوع را به صورت شكايت شوهر توسط فرشته نزد خود داود طرح كرده و از او داورى مىخواهد و داود حق به شاكى مىداند و متوجه موضوع مىشود !