بر پى ايشان لعنت فرستاديم و روز رستاخيز هم از جمله تباهكارانند !
43 -
وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ مِنْ بَعْدِ ما أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ الْأُولى بَصائِرَ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ .
ما پس از آنكه مردمان پيشين را هلاك كرديم ، موسى را كتاب تورات داديم كه در آن حكمها و پيغامهاى روشن براى مردم و راهنمونى و بخشايش است ، تا مگر آنان پند پذيرند .
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 28 آيه 22
22 -
وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ .
آيه . هرك را خواستند به بوستان معرفت برند ، نخست در ميدان حيرت آوردند ، و سر او را گوى چوگان محنت ساختند تا مزهء حيرت و محنت بچشيد ، پس به بوى محبّت رسيد !
چون خواستند كه او را لباس نبوّت پوشند و به حضرت رسالت و مكالمت برند ، نخست او را در خم چوگان بليّت نهادند ، تا در آن بلاها و فتنهها پخته گشت .
موسى از مصر ترسان و لرزان به درآمد و از بيم دشمن ، حيران به چپ و راست مىنگريد آخر به خدا ناليد و از سوز جگر زاريد ، خداوند خواستهء او را اجابت كرد و او را از دشمن ايمن نمود و آرامش به دل او داد و با سرّ به او گفتند مترس و اندوه مدار ، خداوندى كه تو را در دامن فرعون كه سيلى بر روى او مىزدى ، در حمايت خود بداشت و به دشمن نداد ، امروز هم تو را حفظ كند و به دشمن ندهد .
آنگاه موسى روى به بيابان نهاد نه به قصد مدين ، اما خداوند او را به مدين افكند ! و سرّى در آن تعبيه بود كه شعيب پيغمبر در آن شهر بود ، او مردى متعبّد و زاهد بود و ترس بر وى غالب بود ، چندان بگريست كه بينائى خود را از دست بداد . خداوند به معجزه بينائى او را باز داد .
نوشتهاند شعيب سه بار از ترس نابينا شده و هر سه بار خداوند بينائى او را بازداد و بار سوّم خداوند پرسيد ( بحسب ظاهر ) چرا اين اندازه گريستى اگر از دوزخ مىترسى ، تو را از آن ايمن كرديم ، اگر بهشت مىخواهى ترا داديم ! شعيب گفت بار خدايا ، گريه من نه از ترس دوزخ و نه از آرزوى بهشت است ! بلكه تنها و تنها از اشتياق بسوى تو است ! خطاب آمد از اين سبب ما پيغمبر و هم سخن تو را براى خدمت به تو فرستاديم ! !
. . . قالَ عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ .
آيه . موسى به ظاهر بسوى مدين رفت ليكن به دل سوى حق رفت و به پيغمبرى رسيد و سواء السبيل از روى اشارت و به زبان كشف ، مواظبت نفس است بر خدمت ، و آرامش دل بر استقامت ، و مرد راهرو ، تا اين منزلها را نبرد به سر كوى توحيد نرسد ! كه گفتهاند :
خاكِ سر كوىِ دوست ، برگِ سَمَن گشت * هركه بر آن خاك برگذشت ، چو من گشت !
سوره 28 آيه 23
23 -
وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ .
آيه . بنده چون به ساحات توحيد رسيد در نور مشاهدت غرق گردد ، و از خود غايب و به حق حاضر شود ! جستن نايافته نيست گردد .
پير طريقت گفت : اى يافته و يافتنى ، از مست چه نشان دهند جز بىخويشتنى ! همه خلق را محنت از دورى است ، و اين بيچاره را از نزديكى ! همه را تشنگى از نايافت آب است و ما را از سير آبى ، خدايا ، همه دوستى ميان دو تن باشد و سومى در آن نگنجد ، درين دوستى همه توئى من درنگنجم ! اگر در اين كار سرّ از من است مرا بدين كار نه كار ! و اگر سرّ از تو است همه توئى ، من فضولى را بر دعوى چهكار !