عارف از شنيدن سخن حق ، از آن قدم برگشت و همىگفت : خدايا ، وفاى تو مكنون خاطر من است و دوستى تو آخرين آرزوى من ، و اشتياق بسوى تو زاد و توشه من است ! پس من چه بخواهم ! ؟
سوره 28 آيه 3
3 -
نَتْلُوا عَلَيْكَ مِنْ نَبَإِ مُوسى وَ فِرْعَوْنَ .
آيه . موسى عاشقى تيزرو و رازدارى مقرّب بود ، رقم خصوصيت بر او كشيده و داغ دوستى بر او نهاده . در عالم هرجا عاشقى دل سوخته ديدى ، دوست داشتى قصّهء او شنيدن ! از اينجا است كه خداوند در قرآن ذكر وى بسيار كرده و قصّهء او را جاها بازگفته ، تا عارفان سوخته و دوستان دل شده را سكون و آرامش افزايد ! و از دلها غم و اندوه زدايد ! كه گويند :
در شهر ، دلم بدان گرايد صنما ، * كو قصهء عشق تو سرآيد ، صنما
تكرار قصّهء موسى و ذكر فراوان او در قرآن دليل بر بزرگى و اهميت كار او است ، اكنون ذكر و نواخت او را در قرآن برشماريم تا قدر و منزلت او را بدانند . آنچه در قرآن آمده :
ميقات موسى ، وعدهء موسى ، طور موسى ، درخت موسى ، آتش موسى ، مناجات موسى ، شوق موسى ، غربت موسى ، قربت موسى ، محبّت موسى ، برگزيدن موسى ، مادر موسى ، خواهر موسى ، برادر موسى ، دايهء موسى ، بلاى موسى ، درياى موسى ، عصاى موسى ، كودكى موسى ، پرورش موسى ، نيرومندى موسى ، دامادى موسى ، مزدورى موسى ، دامادى موسى و در آخر پيغمبرى موسى !
ملاحظه كنيد در 24 مورد ذكر موسى در قرآن شده تا عالميان بدانند كه با اين همه مقام و تقرّب موسى نزد خداوند ، هرگز به مقام و مرتبت محمّد مصطفى نرسيد . چنان كه محمّد از صدر دولت و منزل كرامت گفت :
من پيغمبر بودم وقتى كه آدم ميان آب و گل بود ! و چون قصد صف نعال كرد كه گفت : منهم مثل شما بشر هستم ! ليكن موسى از مقام خود تجاوز كرد و ديدار خدا را خواست در جواب
( لَنْ تَرانِي )
شنيد يعنى هرگز مرا نخواهى ديد !
لطيفه : آرى ، عادت چنين است كه چون بزرگى در صف پائين نشيند و فروتنى كند او را گويند اين نه جاى شما است و او را در صدر جاى دهند . و چون مصطفى خود را مانند ديگران بشر دانست ندا آمد كه ( اى محمّد ) بساط بشريّت نه بارگاه قدم چون توئى است و تو پدر احدى از رجال نيستى و جاى تو صف نعال نيست بلكه صدر دولت و قرب بارگاه حضرت است .
تفسير لفظى [ آيات 22 الى 43 ]
22 -
وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ .
چون موسى رو بسوى مدين رفت گفت اميد كه خداوند مرا به ميان راه راست راهنمائى كند .
23 -
وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُكُما قالَتا لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ .
چون به آب مدين رسيد ، گروهى مردمان را يافت كه گوسفندان خود را آب مىدادند ، و در ميان آن مردان دو زن يافت كه گوسفندان خود را از آب بازمىرانند ، موسى پرسيد : چه كار است كه شما در آنيد ؟ گفتند : ما گوسفندان خود را آب ندهيم تا همهء شبانان برگردند و گلّههاى خود را برگردانند ! و پدر ما شعيب پيرى است بزرگ زاد !
24 -
فَسَقى لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ .
پس موسى گوسفندان آنها را آب داد ، آنگاه بازگشت و به سايه رفت و گفت : پروردگارا ، من به آنچه از خير