و كرامات را بپوشد و حايز دارد كه به نظر مردم آنچه بر او مىرود مكر است ! اما اگر گاهگاهى كراماتى بر اهل خويش ظاهر سازد روا باشد ، و اين كرامت نه همه وقت به اختيار ولىّ باشد ! چه بسا كه بدون اختيار و بدون خواستن او حاصل شود و گاه با دعا و اختيار ظاهر گردد ! بر خلاف معجزه كه به اختيار پيغمبر و به درخواست او است و روا نيست كه پيغمبر نداند كه پيغمبر است ، ليكن روا باشد كه ولىّ نداند كه ولىّ است ! و پيغمبر را معجزت ناچار است چون مبعوث بسوى خلق است و خلق را حاجت به معرفت و صدق نبوّت او است و راه صدق دعوى او معجزت است ! بر خلاف ولىّ كه چون بر خلق مبعوث نيست بر مردم هم واجب نيست كه او را بشناسند و بدانند كه او ولىّ است ! و نيز بر ولىّ هم واجب نيست كه بداند ولىّ است ! « 1 »
شرط ولايت : 1 - شرط ولىّ آنست كه بستهء كرامت نشود بلكه طالب استقامت باشد ، نه طالب كرامت ! بو على جوزانى گفته : خواهان استقامت باش نه خواهان كرامت ، زيرا نفس تو طالب كرامت است ولى خداى تو طالب استقامت ! و اين استقامت كه از كرامت برتر و بالاتر است آنست كه همواره توفيق طاعت رفيق او باشد و بر اداى حقوق و وظايف و واجبات بىكسالت و سستى و تنبلى مواظب باشد و از معصيتها بپرهيزد و در هر حال كه باشد شفقت و مهربانى خويش را از خلق باز نگيرد ، و با كسى دشمنى نكند و بار همه را بكشد و بار خود را بر كسى ننهد .
اينك چند از كرامات اولياء : ( 1 ) از پيغمبر نقل شده كه مردى بارى را بر پشت گاوى نهاده و در كوچه مىبرد ، ناگهان صداى آن گاو شنيد كه مىگويد : من براى كشاورزى آفريده شدهام نه براى باربرى !
2 - در اثر است كه پيغمبر يكى از اصحاب را به جنگى فرستاد كه ميان سپاه او و دشمن دريا بود صحابى با خواندن اسم اعظم ، خود و سپاهش از دريا گذشتند !
3 - دو نفر صحابى از نزد رسول خدا خارج شدند ناگهان يكى از آنها ديد كه سر عصاى آن يكى مانند چراغ روشن است و مىدرخشد !
4 - روايت شده كه سلمان فارسى و ابو درداء باهم نشسته و ميان آنها كاسهاى بود كه ناگهان هر دو صداى تسبيح گفتن او را شنيدند !
5 - يكى از بزرگان عارفان گويد : هركس چهل روز از روى صدق و كمال عقيده و راستى و ايمان قلبى ، زهد پيشه كند ، كراماتى از او نمايان مىشود و اگر ظاهر نشد ، بيقين در زهد او كمال صدق و ايمان قلبى نبوده !
6 - عارفى بزرگوار گويد در قصر سهل بن عبد اللّه در شهر تستر اطاقى بود كه معروف به خانه درندگان بود ! كه درندگان بر سهل وارد شده آنها را در اطاق پذيرائى مىكرد و گوشت و خوراك ديگر براى آنها مىآورد و آنها مىخوردند و از كاخ خارج مىشدند ! راوى مىگويد من از گروه بسيارى از مردم تستر شنيدم كه مىگفتند مكرر اين كرامت را ديدهاند و كسى منكر اين داستان نبود !
7 - دربارهء همين سهل بن عبد اللّه خبر آمده كه در اواخر عمر زمينگير شد ليكن به وقت نماز دست و پاى او باز مىشد و چون از نماز فارغ مىشد دوباره به حال اول باز مىگشت !
8 - روزى يكى از مريدان سهل بن عبد اللّه او را گفت چون مشغول وضو مىشوم آبهاى روى دستهايم مانند
هامش
( 1 ) اينكه در اين بيان همه جا كلمه ( خلق ) گفته شده نه ( مردم ) ، تا شامل جن و انس و انسان و حيوان هم بشود زيرا همه آنان هريك در حد خود به پرستش خدا مشغول و چشمبهراه معجزه و كرامت است !