تفسير لفظى [ آيات 38 الى 58 ]
38 -
قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ .
سليمان گفت كيست از شما كه تخت آن زن به من آرد ؟ پيش از آنكه آنان مسلمان پيش من آيند « 1 » .
39 -
قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ .
يكى از سركردههاى دلير و خشن و زشتروى ( ستنبه ) جنّ گفت : من آن را به تو آرم پيش از آنكه از اين نشست برخيزى ! و من بر اين كار با نيرويم و سپردن را استوارم ( سليمان گفت : زودتر از آن خواهم ) .
40 -
قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ
پس مردى كه نزد او دانشى از دانش خدائى بود گفت : من آن را آرم پيش از آنكه چشم تو در نگريستن از جاى با تو آيد ( پيش از يك چشم بهم زدن ! ) و از ديدن آن پردازد !
فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ .
پس چون تخت را ديد كه همان دم نزديك او آرميده ! گفت : اين از فزونى نعمت پروردگار ، من است كه سپاسگزارى كنم يا ناسپاسى آرم ! و هركه سپاس گزارد خود را سپاس گزارده و هركس ناسپاسى كند ، پروردگار من بىنياز و نيكوكار و فروگذار است .
41 -
قالَ نَكِّرُوا لَها عَرْشَها نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ .
سليمان گفت : تخت بلقيس را ناشناس كنيد و تغيير دهيد تا ببينيم آيا تخت خود را بجاى آرد و بشناسد ؟ يا از كسانى باشد كه بجاى نيارند !
42 -
فَلَمَّا جاءَتْ قِيلَ أَ هكَذا عَرْشُكِ قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَ أُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَ كُنَّا مُسْلِمِينَ .
پس چون بلقيس آمد او را گفتند : آيا تخت تو چنين است ؟ گفت : چنانست كه گوئى همان است ! ( نه صريحا اقرار كرد نه انكار ! ) و ما را دانش دادند ( به دين و پيغمبرى ) پيش از آنكه او را دين دهند و ما مسلمان بوديم تا بوديم « 2 » .
43 -
وَ صَدَّها ما كانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنَّها كانَتْ مِنْ قَوْمٍ كافِرِينَ .
آفتابپرستى او او را از مسلمانى بازداشت كه او از قوم كافران بود .
44 -
قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ كَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها قالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ .
به بلقيس گفتند داخل كوشك آبگينه شو ( و صورت ماهىها را زير شيشهها قرار دادند
هامش
( 1 ) نوشتهاند چون رسول بلقيس از نزد سليمان برگشت و اوضاع و چگونگى را شرح داد بلقيس گفت اين كار آسمانى است و سليمان پيغمبر خدا است ! من با گروهى سپاهيان نزد او روم تا به دين او بگروم . سليمان چون از آمدن او مطلع شد تخت او را كه به سپاهيان سپرده بود خواست كه پيش از او بياورند ! كه پيش از آمدن بلقيس و مسلمان شدن او تخت او را بعنوان معجزهء سليمان ببينند ! چون بعد از اسلام آوردن تصرف در آن جائز نبود .
( 2 ) برخى از مفسرين اين قسمت آخر را از سخنان بلقيس دانند كه گفت ما شناختيم و علم به درستى پيغمبرى تو از موضوع آمدن هدهد و فرستادگان ما و معجزهء احضار تخت فهميديم و مطيع و مسلمان و منقاد امر تو بوديم .