بهطورىكه بلقيس وقتى خواست از جلو آن بگذرد و به تخت سليمان نزديك شود گمان كرد آبست ) ! پس جامه را بالا كشيد و ساق پاهاى او نمايان شد ( كه پريان گفته بودند ساقهاى او پر از مو است ) و سليمان چون چنان ديد گفت : اين كاخ ساختهشده از شيشه است و آب نيست !
آوردهاند كه پريان چون بلقيس را عازم رفتن نزد سليمان ديدند پيش خود گفتند كه اكنون همه چيز مسخّر سليمان است و اگر با بلقيس زناشوئى كند و فرزندى به وجود آيد چون مادر بلقيس هم از پريان بوده ! ما هميشه اسير و مسخّر آنها خواهيم بود ! بايد پيش سليمان از بىخردى او و زشتى پاى او صحبت كنيم تا منصرف شود ! - اين بود كه سليمان عقل او را به شناختن تخت خود و جواب را مطابق سؤال دادن امتحان كرد و زشتى ساق پاى او را از عبور از آبنماى شيشهاى آزمود ! و چون خردمندى او بر سليمان معلوم شد ، موهاى پاى او را هم با اختراع نوره رفع نمود !
قالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ .
بلقيس گفت : پروردگارا ، من بر خويشتن ستم كردم و با سليمان به خداى پروردگار جهانيان ايمان و اسلام آوردم ( و گردن نهادم ) .
45 -
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ فَإِذا هُمْ فَرِيقانِ يَخْتَصِمُونَ .
به قوم ثمود ، صالح برادرشان را فرستاديم كه خداى يگانه را بپرستيد ، در آن وقت آنان دو گروه شدند ( كه در كار صالح ) با يكدگر در جنگ و خصومت شدند .
46 -
قالَ يا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْ لا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ .
صالح گفت : اى قوم چرا پيش از نيكى به بدى مىشتابيد ؟ چرا از خدا آمرزش نخواهيد تا مگر بر شما ببخشايد ؟
47 -
قالُوا اطَّيَّرْنا بِكَ وَ بِمَنْ مَعَكَ قالَ طائِرُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ .
قوم گفتند : ما تو را و هركس با تو است به فال بد گرفتيم ! صالح گفت : فال بد شما و آنچه شما را ارزانى آيد ، بخش آن به نزد خداوند است ! ( و سزا و پاداش شما به دست او است ) بلكه شما قومى هستيد كه مىبايد شما را بيازمايند !
48 -
وَ كانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ .
در شارستان ثمود نه گروه بودند كه در زمين فساد مىكردند و در پى نيكوكارى نبودند !
49 -
قالُوا تَقاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِ ما شَهِدْنا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ .
مفسدان به يك دگر گفتند به خدا سوگند ياد كنيد كه بر صالح و كسان او شبيخون زنيم ، آنگاه به داورى دار او گوئيم ما شاهد كشتن صالح و كسان او نبوديم و ما راست مىگوئيم .
50 -
وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ .
ايشان در نهان دستانى ساختند و ما هم در نهان دستانى ساختيم و آنان از آن آگاه نبودند !
51 -
فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ .
پس بنگر ( اى محمّد ) فرجام دستان آنها و كسانشان كه ما همه آنها را هلاك كرديم .
52 -
فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ .
پس آنها