صاغِرُونَ .
سليمان به فرستادهء بلقيس گفت : بسوى آنان برگرد . هرآينه سپاهى به آنها آوريم كه تاب آن نياورند و آنان را خوار و نزار ازآنجا بيرون آوريم ، درحالىكه همه كمآورده و خوار و بىمقدارند !
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 27 آيه 20
20 -
وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقالَ ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ .
آيه . اين آيت دليل بر بيدارى و هشيارى سليمان در امر ملكدارى و پادشاهى است كه هيچ كارى و هيچ حالى از حال رعيت بر او پوشيده نمىماند ! تا چه رسد به غيبت مرغى كه كوچكترين مرغان است ! و اين تنبّه و آگاهى است عظيم مر پادشاهان جهان در امر تيمار رعيت و شفقت بردن برايشان و باز جستن ضعيفان و رعايت حال آنان !
سوره 27 آيه 21
21 -
لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً .
آيه . آوردهاند كه چون هدهد باز آمد و عذر خويش بگفت سليمان گفت : آرى ، بنگريم كه اين عذرى كه مىآرى راست است يا دروغ ؟ اگر دروغ است تو را عذابى سخت كنم .
نوشتهاند : جبرئيل همان ساعت از درگاه عزّت آمد و گفت : اى سليمان تو مرغك ضعيف را تهديد مىكنى و چرا از مرغى ضعيف به عذرى بسنده نكنى ؟ چرا معاملت با بندگان را از ما نياموزى ؟ آن كافر بينى كه چون در كشتى نشيند و باد كژ آيد و كشتى در تلاطم امواج افتد ، كافران از غرق بترسند و بت را بيندازند و به زبان عذر دروغ آورند ، چون از دريا بيرون آيند و از غرق رهائى يابند ، ديگرباره بتپرستند و به كفر خويش بازگردند ! من به دروغ آنها ننگرم و عذرشان بپذيرم و به دروغ و خيانت آنها ننگرم تا چه رسد به مسلمانى اگر به گناه خويش از سر ايمان و راستى عذر آرد !
گفتهاند : چون هدهد باز آمد ترسان و لرزان ، فرا پيش سليمان شد ، و پروبال از هم باز كرد و در زمين از روى عجز و فروتنى همىكشيد ! سليمان او را تهديد كرد ، مرغ گفت : اى پيغمبر ياد كن آن ساعتى كه در عرصهء رستاخيز در آن انجمن تو را به حضور خداوند برند و از تو پرسش كنند ! اين سخن در سليمان تأثير كرد و سخن با لطف گردانيد و گفت : چه گوئى اگر پروبالت بكنم و تو را به آفتاب گرم افكنم ؟ گفت دانم كه چنين نكنى كه اين كار صيّادان است ! گفت : چه گوئى اگر گلويت را ببرم ؟ گفت دانم كه اين كار هم نكنى ! كه اين كار قصّابان است ! گفت : تو را با ناجنس در قفس كنم ! گفت : اين هم نكنى كه اين كار ناجوانمردان است ! سليمان گفت : اكنون تو بگو با تو چكنم ؟
گفت : عفو كنى و درگذرى و دانم كه اين كار را كنى كه عفو و بخشش كار پيغمبران است .
سوره 27 آيه 23
23 -
إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ .
آيه . هدهد چون حديث بلقيس با سليمان گفت كه آن مملكت آراسته و هرچه ملوك را بايد ، ساخته و پرداخته از خيل و حشم و عدّه و عدد و سياست و هيبت و حشمت و مال و نعمت ! سليمان آن همه بشنيد و در وى اثر نكرد و طمع در آن نبست ، باز چون هدهد حديث دين كرد كه آنان گروهى آفتابپرستند ! سليمان از جا برخاست و متغيّر شد گفت كاغذ و دوات آوردند تا او را به دين خدا دعوت كند ، اين بود كه آن نامه را نوشت ، بزرگوار نامهاى كه ابتداى آن بنام خدا است و دل را انس و جان را پيغام و از دوست يادگار و بر جان عاشقان سلام و دل را فتح و جان را فتوح است ، معرفت را راه و حقيقت را درگاه است ! ترسيده را امان ، و اميدوار را ضمان ، و طالب را شرف و عارف را خلف است !
نام تو شنيد بنده ، دل داد به تو ! * چون ديد رخ تو ، جان داد به تو !