مغلوب اوصاف بشريت ، حيات آنان در معرض رسوم و عادت ، در عالم عبوديت ايشان را گويندهء لا إله الّا اللّه گويند ولى از عالم حقايق محجوب باشند !
گروه دوم كه آنان را خاصگيان مملكت وجود گويند ، قوام ايشان به اخلاص اطاعت و صحّت ارادت و صدق افتقار و حسن نيّت است ، كه از شوائب اغراض و حظوظ نفس دورند لكن دست بشريّت ، آينهء صفات ايشان را به ديدهشان عرضه مىكند ، تا قيام خويش را بر بساط توحيد ببينند ليكن چون اوقات خويش را بر بساط هستى مىبينند ، از ديدن خود در آينهء صفا معذورند ! و از عالم نيستى و فنا دور ! رؤيت صدق و مطالعهء شواهد اخلاص ، ميان آنها و ميان عالم نيستى سدّى گشته و تا مرد به عالم نيستى نرسد حقايق توحيد رو به وى ننمايد !
گروه سوم خاصّ خاصانند كه به اقامت حق قائمند نه به قيام خويش ! حيات ايشان به فتوح تجريد است نه به روح تجنيد ، از حول و قوت خود آزاد و از اراده و قصد خويش رها ، در دائرهء اعمال و احوال ، ننمايند و منشور سعادت و شقاوت نخوانند و از سراپردهء غيبشان بيرون نيارند ! و در جرائد محو و اثباتشان ثبت نكنند ! مثل ايشان با قهر ربوبيت مثل گوى است در خم چوگان سلطان ! خواه گوى به راست اندازد خواه به چپ !
گروه اول مخلصانند و همه از او بينند ، گروه دوم عارفانند و همه به او بينند و گروه سوم خاصانند و همه او را بينند ! آن دو گروه در شواهد خدمتند و از زحمت تفرقه باز نرسند ! و سومين گروه در عين صحبت به نقطهء جمع رسيدهاند كه يك نفس در صحبت بودن بهتر از هزار سال در خدمت زيستن است !
لطيفه : يكى از عرفاء بوسيلهء نامهاى سجادهاى به بايزيد فرستاد و خواست كه بر آن نماز خواند . بايزيد در جواب نبشت : عبادت اولين و آخرين را جمع كردم و در بالشى ( مخدّه ) نهادم و مأمور شدم كه سر بر آن بالش نهم ! تا خواب من جواز آن عبادتها باشد ، لطف سخن آنكه مرد عارف نامه از تفرقت نوشت و بايزيد از جمع پاسخ داد !
جنيد و شبلى : در آثار آمده كه روزى اين دو نفر به راهى مىرفتند جنيد به شبلى گفت : ساعتى با خدا باش تا من به تو بازآيم ، شبلى به قرآن خواندن ايستاد ، جنيد باز آمد و بانگى بر او زد ! كه تو را گفتم به خدا مشغول باشد ! شبلى گفت من چنان دانستم كه چون قرآن خوانم به او مشغولم ! جنيد گفت ندانى كه هركه با خدا بود دم نتواند زد ؟ - شبلى آنچه گفت از تفرقت گفت و جنيد از نقطهء جمع جواب داد !
در خبر است كه موسى چون خواست به مناجات خدا رود ، در محلههاى بنى اسرائيل مىگشت و از مردم قصّه مىپرسيد تا در حضرت عزّت بيشتر به مناجات و مكالمه پردازد ! و اين كار موسى تفرقت بود و هرچند از نقطهء جمع ، اولياء و صديقان عزيز هستند . ولى نسبت به محمّد مصطفى ( ص ) عين تفرقت بود زيرا موسى از محلهها قصّهها به دريوزه مىگرفت تا بدان بهانه با حق سخن بسيار كند ! ليكن پيغمبر اكرم نقطهء جمع آستان خدا بود كه او را به استدعاى قصّهها حاجت نبود بلكه ربّ عزّت خود به او فرمود :
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ ! *
سورهء - 25 - فرقان - ( مكى ) 77 آيه
تفسير لفظى [ آيات 1 الى 19 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ -
بنام خداوند بخشندهء مهربان .
1 -
تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً .
با بزرگوارى و با