يقين ، و در زبان او نور بيان ، و در سينهء او نور ايمان ، و در ديگر موجودات نور سپاسگزارى خدا است ، همينكه يكى از اين نورها برافروخته شود ، بر نور ديگر غلبه مىكند و او را در زير سلطهء خود مىآورد ، و چون آرام شود ، نور مغلوب به حال خود برمىگردد ، درحالىكه نور آن روشنتر و تمامتر و كاملتر است از آنكه بود ! پس اگر همه نورها باهم برافروخته ( ملتهب ) شوند ، آنگاه نور على نور مىشود كه خداوند هركه را خواهد به نور خود راه نمايد و هركه را خواهد به نور خود توانائى دهد و به توانائى خود ، او را به عالم غيب رساند و به غيب خود ، او را به ازل و ابد رساند ! و به ازل و ابد خود ، او را به وحدانيت و يگانگى رساند !
سوره 24 آيه 37
37 -
رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ .
آيه . اين آيت صفت مردانى است كه كسب ظاهر ، ايشان را از ذكر خدا باز ندارد ، ظاهرشان با مردم و باطنشان در شهود اسماء و صفات حق ، مردانى كه طلب ايشان را عديل و ذكر خدا ايشان را دليل و مهر خدا ايشان را سبيل و دنيا در چشمشان قليل است . مردانى كه ذكر خدا ايشان را شعار ، و مهر خدا ايشان را دثار ، و درگاه لطف خداوند ايشان را قرار ، و همّتشان منزّه از اغيار ، جمال فردوسند و زينتدار قرار ، مغبوط مهاجر و محسود انصار ، و چون همى راه روند ، زمين كند به ايشان افتخار . مردانى كه نه بر سر تاج و كلاه و نه در دلشان جز دوستى اللّه و نه در كوى دوست كسى با ايشان همراه ، نواختگان رحمن ، دلشان پيوسته به حق نگران ، نشستشان به خاك ، خفتنشان به مغاك ، دستشان بالين ، خانهشان مسجد ، فقر و فاقه ايشان را زيان ندهد ، چون به يك اشارت چشم ، جهانيان را باران دهند ، و يك نظر دلشان ، كافران را هزيمت كنند ، و به يك اندوه دلشان ، جبرئيل را فرا راه كنند ، كه آنان هميشه مورد نظر و منتظر بصرند !
ذو النون مصرى گفت : وقتى باران نيامد و مردم به غايت رنجور بودند و دوچار قحط شدند ، گروهى به طلب باران ( استسقاء ) بيرون شدند من نيز موافقت كردم ، عارفى را ديدم ، گفتم خلقى بدين انبوه كه بينى گرد آمده و دستهاى نياز به درگاه بىنياز برداشته ، باشد كه تو نيز اشارتى كنى ؟ - همان دم عارف سر به آسمان كرد و گفت : خدايا ، به حق سخنى كه شب گذشته در ميان رفت و به حق رازى كه شب دوشين در ميان بود . . . ذو النون گويد هنوز سخن عارف تمام نشده بود كه باران باريدن گرفت ، تا بدانى كه اشارت دوست نزد دوست عزيز است !
سوره 24 آيه 39
39 -
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً .
آيه . در اين آيت تا آخر آن ، اشاره به مثل مؤمن و كافر است كه اعتقاد مؤمن نور است و عمل او نور ، و بازگشت او در روز رستاخيز بسوى نور است ، كه فرمود :
نُورٌ عَلى نُورٍ ،
و كه اعتقاد كافر تاريكى و عمل او تاريكى و بازگشت او در قيامت بسوى تاريكى است ، كه فرمود :
ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ .
سوره 24 آيه 40
40 -
وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ .
آيه . خداوند به فقير از جهت فقرش نيست كه نزديك مىشود ، و از غنىّ به جهت غنايش نيست كه دور مىشود ، و در امور جهانى ، خداوند را خطرى ، و سود و زيانى نيست كه به يكى به پيوندد و از ديگرى ببرد ! چه اگر تمام دو جهان در راه او بذل كنى به او نمىرسى ، و اگر تمام دو جهان را بگيرى از تو نمىبرد ! نزديكى به كسان بىعلت و دورى از كسان بدون علت است كه فرمود : هركس را كه خداوند نورى در دل او ننهاد ، او هرگز نورى نخواهد داشت !
تفسير لفظى [ آيات 42 الى 64 ]
43 -
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحاباً ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكاماً فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ