تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از تفسيرى كهن ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
حسن بصرى گفت : ابراهيم عليه السّلم بگذشت فر كناره‌ى دريايى . مردارى ديد فر لب دريا . چو دريا موج زدى ، ماهيان دريا ازو شكم پر كردندى ، فاز فاز دريا شدندى ؛ و چو دريا فاز گشتى ، مرغان بيابان و سباع بيابان بيامدندى و شكم پر كردندى و فاز بيابان شدند ؛ و مرغان هوا فرود آمدندى و ژاغرها از وى پر كردندى و به هوا باز شدندى . عجب آمد ابراهيم را از آن حال . آن هنگام سؤال كرد از خداى عزّ و جلّ . خداى به دو وحى كرد .
قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ .
گفت : چهار مرغ را بگير يا ابراهيم . مجاهد گفت : خروسى و بطى و طاووسى « 1 » و زاغى . و حسن بصرى گفت : ابراهيم مرغابيى بگرفت سبز و زاغى سياه و كبوترى سپيد و مرغى سرخ .
فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ .
فراز خويش آر مرغان را . او بو بكر هذلى گفت : سرهاشان را ببريد و خونهاشان به يك جاى بياميخت و گوشتهاشان و پرهاشان ؛ پس چهار بهر كردشان . [ 113 ] و فر سر چهار كوه بنهادشان . و ابراهيم ميان كوهها بيستاد . پس وحى كرد خداى بديشان : اى استخوانهاى شكسته و گوشتهاى پاره شده و رگهاى بريده ، فاز گرديد بدانكه خداى جانهاتان فاز كالبدهاتان فاز فرستد . استخوان فاز استخوان همىآمد ، او گوشت فاز گوشت ، او خون فاز خون ، و پر فاز پر ، تا خداى عزّ و جلّ كالبدها بيافريد ، و سرهاشان به دست ابراهيم بود عليه السّلم . مرغان فىسر همىآمدند و سرهاشان به كالبدهاشان همىپيوست . خداى وحى كرد به ابراهيم : من اين زمى را بيافريدم ، و خانه‌ى كعبه را اندر ميان زمين بنهادم ، و مر زمين را چهار بيغوله بيافريدم هررگى از وى سوى بيغوله‌اى از بيغوله‌هاى زمين . و چهار باد بفرستادم از آسمان : باد شمال و جنوب ، او دبور او صبا . چو روز راستخيز بباشد ، كالبدهاى كشتگان و مردگان از چهار كناره‌ى جهان گرد آيند به چهار كناره‌ى خانه ، چنان كه گرد آمدند اين چهار مرغ پراگنده از چهار كناره‌ى كوه . اين آن است كه خداى گفت عزّ و جلّ :
ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ
هامش
( 1 ) . متن : طاوسى .