لعوق ابهل نافع از براى ربو و بواسير
صنعت آن
بكيرند يك اوقيه و كوفته آن را با نيم اوقيه روغن كاو چرب كرده بيك اوقيه و نيم عسل صافى سرشته تا يك هفته بان مداومت كند جهت ربو مجرب است مقدار شربتش تا سه درهم است
[ معجون ابهل نافع جهت دردهاى اسافل بدن و بواسير ]
معجون ابهل نافع جهت دردهاى اسافل بدن و بواسير و باد آن و رفع اقسام كرم امعا بغايت انفع
صنعت آن
بكيرند ده درم ابهل را و دانه آن بيرون كرده بروغن كاو آن مقدار كه از روى آن بركردد بريان نمايند تا روغن را جذب نمايد پس از آتش بركرفته نرم سائيده با ده درم فايند بسرشند و هر صبح دو درم آن را باب كرم بارد المزاج بنوشند
[ معجون ابهل ديكر نافع از براى فالج و استرخا ]
معجون ابهل ديكر نافع از براى فالج و استرخا و كاسر رياح و محلل مواد بلغميه و جشا است
صنعت آن
ابهل نانخواه كندر وج تركى دارچينى رازيانه اجزا متساوى كوفته و بيخته بعسل مصفى سه وزن ادويه سرشته معجون سازند شربتى دو درم
باب الالف مع التاء المثناة الفوقانيه
اترج
بضم الف و سكون تاى مثناة فوقانيه و ضم راى مهمله و سكون جيم به فارسى بادرنك و بالنك و ترنج نامند و بسريانى اطروغا و بهندى بجوره و بلغت ديكر آن را تا سمفت و نيز آن را تفاح مائى نامند بلغت مصر اترج را ريحان النعنع و به عربى متك و بيونانى مارسيسقا نامند جميع اجزاى درخت آن در طب مستعمل است اما ميوهء آن چون اطلاق لفظ اترج نمايند مراد آن است و پوست زرد آن كرم است در اول و خشك است در دويم و شحم آن كه در زير پوست زرد است و آن را ابست كويند و معروف به پوست بالنك است در اول سرد و تر است و كويند معتدل در خشكى و ترى و حماض آن يعنى ترشى آن در اخر دويم سرد و خشك است و برك و شكوفهء آن در اخر دويم كرم و خشك و مجفف و محلل و ملطفاند
[ پوست زرد اترج ]
و امّا پوست زرد آن مقوّى قلب و دماغ و معده و كبد سرد و احشا و صالح از براى غثيان و خوشبو كنندهء بوى دهان و ملطف و محلل رياح و معين بر هضم است مادام كه اكثار در خوردن آن نشود پس اكر اكثار كرده شود نميكردد هضم و نيز از مفرحات ترياقيه است و حرارت آن معين بر خاصيت آن است و طبيخ پوست زرد خشك آن مسكن قى صفراوى است و مضغ پوست آن خوشبو كنندهء نكهت و محرور المزاج بايد كه بخورد قشر اترج را با چيزى از شحم و حمّاض آن و عصاره پوست و كوشت آن كه باهم كوفته باشند جهت كزيدن افعى نافع است و همچنين ضماد آن همين اثر دارد و طلاى خاكستر محرق پوست آن جهت برص مفيد است و چون غير محرق آن را در جامه كذارند مانع كرمزد آن است و چون پوست يك عدد اترج را در شراب اندازند در ساعت ترش كند و سركه سازد و مضر جكر حار و دماغ حار است و مصلحش عسل
[ شحم آن ]
و اما شحم آن كه بلغت مغربى ابست كويند و مراد كوشت آن است كه مشهور به پوست بالنك است باشتراك لفظ و الا غير آن است دير هضم و غليظ است بسبب صلابتى كه آن را مىباشد و حاصل مىشود از آن غذاى بسيار از براى بدن اكر هضم شود و مضر است بحرارت غريزى معده و مانع صعود بخارات بدماغ و محدث قولنج و مصلحش عسل است و يا شكر و اكر آن را در عسل و يا شكر مربى پخته بخورند بهتر است و ميكردد خوش طعم و لذيذ و امّا حماض آن يعنى ترشى آن پس نيست در ترشى آن غذائيت و لكن از مقويات قلب حار المزاج است و قاطع صفرا و مانع ريختن صفرا بامعا و معده و نافع از براى خفقان حاد و تقويت معده و جكر و مسكن حرارت احشا و نافع است از براى يرقان و مسكن تشنكى و اسهال صفراوى و كبدى و تسكين خمار و صداع خمارى و شراب آن نافع از براى دوار و سدر بخارى حادث از ابخرهء صفرا و خون مرتفعه بسوى سرو همچنين نان منقوع در آب اترج يا شراب آن مسكن صداع و دوار حادث از خواه معده است و از خواء معده است و از خواص شراب آن است منع صعود ابخره بسوى سر و قمع آن بسبب قوت قبضى كه در آن است و نيز حماض اترج حابس طبيعت و منبه شهوت طعام است و در آن تقطيع و جلا مىباشد و طلاى آن زائل ميكرداند قوبا و كلف را و مزيل يرقان است
[ ضماد آن ]
و ضماد آن جهت كزيدن عقرب پرنده و مار شاخدار نافع و طلاى آن جهت قلع رنك سياهى و مركب از جامه سفيد و قطور آن جهت يرقان كه در چشم باقى باشد نافع و همچنين اكتحال بان و غرغره بمطبوخ آن در سركه جهت اخراج زلو كه در حلق مانده باشد مفيد و مضر است به سينه و عصب و مصلحش شراب خشخاش است و شراب تين و بدلش آب نارنج و آب ليمو است و چون جواهر و مرواريد را در آب ترنج بخيسانند مضمحل سازد و خوردن غذائى كه در آن آب اترج باشد نافع است از براى ماليخولياى حادث از سوداى محترقه از صفرا و خون و حزن حادث از ابخره سوداويه محترقه از دم و صفرا و ماليخولياى مراقيه ليكن بسبب شدّت حموضت مضر است باصحاب سودا پس بايد كه اصلاح كرده شود بشكر و اكر مفرد استعمال نمايند شكر داخل كرده افشرده ساخته بنوشند و اما تخم آن پس نيست صالح از براى خوردن بعبث و كرم و خشك است در دويم محلل و مجفف است و مقاومت جميع سموم مىكند خوردن و ضماد كردن بان و با قوّت مسهله و دو مثقال از مقشر آن قايم مقام ترياق فاروق است در جميع سموم حيوانى و قوىتر از ترياق كبير است و كفتهاند كه دو مثقال مقشر آن ترياق جميع سموم ملذوعه و مشروبه است و با آب و يا با شراب جهت كزيدن عقرب مجرب و بدستور آشاميدن آن و ضماد كردن بان و يك درم مقشر آن بغايت مدر حيض كشنده جنين و مخرج آن است و طلاى آن جهت تحليل ورم بلغمى و سنون آن جهت تقويت لثه مفيد بدانكه چون لحم يعنى سفيدى اترج با لحم بالنك در خواص برابر است مشتبه نوشته شده و شهرت يافته و الا قشر زرد اترج را بالنك فى الجمله تفاوتى است در خواص و اترج كوچكتر و هر دو طرف آن باريك مخروطى و مغز آن ترش مىباشد بخلاف بالنك كه بزرك و بدان هيئت نميباشد بلكه يك طرف آن نسبت به طرف ديكر باريكتر و مغز اين شيرين مىباشد اما چيزهاى كه فراگرفته مىشود از اجزاى اترج
[ انواع لون اترج ]
بدانكه اترجيه بر چند لون است لون اوّل مثل ابراهيميه است در صورتى كه بعوض آب غوره آب اترج داخل كرده چاشنى آن را از قند سفيد كرفته استعمال نمايند و اين لون در خواص مانند ابراهيميه است و از آن در تسكين حدت صفرا و تقويت قلب اقوى است و در وقتى كه از براى تقويت قلب مرتب نمايند اندكى زعفران داخل نمايند لون دويم مرتب نموده مىشود از براى حميات صفراويه حادّه صنعت آن برنج را به تنهائى و يا با ماش بهپزند چون نيكو پخته شود آب اترج و قند سفيد قدرى كه چاشنى آن موافق مزاج شخص باشد و شيره بادام شيرين مقشر داخل كرده چند جوش ديكر داده بكشند و اكر قبض در طبع باشد اسفتاخ و كدوى شيرين داخل نمايند و اكر حرارت با شدت نباشد ضعف غالب باشد كوشت خروس بچه يا بزغاله داخل نمايند به اين طريق كه كوشت را قطعهقطعه نموده يكدو عدد پياز و نمك به قدر حاجت داخل كرده در آب بجوشانند و كف آن را بكيرند و بهپزند تا مهرّا شود پس برنج به تنهائى يا ماش هم داخل كرده بهپزند و در اخر آب و اترج و قند و شيره بادام داخل نموده چند جوش ديكر داده استعمال نمايند و اكر خواسته باشند اسفاناخ و كدو داخل نمايند و اكر نباشد اول مرتبه مرغ بچه و كوشت بزغاله را قطعات نموده در آب و نمك و پياز به قدر حاجت با چند برك شبت بهپزند و كف آن را