تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
درد كوش و ثقل سامعه بهترين دواها است قطورا و جالى بياض چشم و محلل ورمها است

صنعت آن

بكيرند قسم رابع ابو خلسا را و در آب بجوشانند تا مهرا شود پس در روغن بجوشانند تا آب برود و روغن بماند صافى نموده در شيشهء نكاه دارند بوقت حاجت استعمال نمايند

قيروطى متخذ از پنج قسم قسم اول ابو خلسا نافع از براى سوختكى آتش

صنعت آن

بكيرند بيخ آن را و در آب بجوشانند تا مهرّا شود روغن داخل كرده بجوشانند تا آب برود و روغن بماند صافى نموده از آن روغن با موم قيروطى ساخته استعمال نمايند

قيروطى ديكر كه ماليدن بر دست و پا جهت شقاق بر دو خشكى دست و پا و سوختكى آتش مفيد است

صنعت آن

بكيرند ابو خلسا را با ساق و بيخ و برك و بجوشانند و صافى نموده در روغن كنجد و پيه بز باز بجوشانند تا پيه كداخته شود صافى نموده قدرى موم كافورى داخل كرده بجوشانند تا آب برود و موم روغن بماند استعمال نمايند

مرهم هوجويه زخمها بد خبيث و اورام و تشنج و تمدد و جراحات را نافع است

صنعت آن

موم زرد دو مثقال و در نسخهء ديكر چهار مثقال است بروغن كنجد تازه پنج مثقال كداخته ابو خلسا مقدار يك مثقال كوفته بيخته بعد از فرود اوردن از آتش در آن حل كرده در هاون بدسته بمالند تا نيكو مخلوط شود نكاه داشته به كار برند

مرهم شنجار كه آن را مرهم هوجويه نامند و اين مرهم ابو خلسا است

صنعت آن

روغن كنجد هشت مثقال موم صافى به قدر حاجت هوجويه دو مثقال هوجويه را كوفته بيخته در روغن بجوشانند و صاف نموده موم را در آن كداخته به كار برند

مرهم ابو خلسا نافع از براى تشنج و تمدد حادث از جراحات

صنعت آن

موم غير مغسول چهار مثقال روغن كنجد پنجاه مثقال بدستور مقرر مرهم سازند و استعمال نمايند

مرهم شنجار نافع از براى قروح مزمنه و بواسير و نواصير

صنعت آن

قند موم سفيد از هريك ده مثقال شنجار يعنى هوجويه ده مثقال كثيرا دنبه كوسفند كداخته از هريك بيست مثقال بدستور مرهم سازند

مرهم هوجويه زخمها را زود باصلاح اورد و كوشت بروياند

صنعت آن

هوجويه دور و درم انزروت سفيداب از هريك يك درم روغن كنجد درم موم سفيد سه درهم ادويه كوفته بسايند و موم را در روغن كنجد بكذارند و مجموع را در هاون كرده بمالند

نسخهء ديكر كه همان نفع دهد

صنعت آن

دو درم هوجويه در پنج مثقال موم و پانزده مثقال روغن كل بجوشانند تا قوت هوجويه در آن داخل شود صاف كرده موم داخل كنند و بمالند تا مرهم شود و بر زخم كذارند و بر آن مداومت نمايند

ابهل

بفتح اول و سكون باى موحده و فتح ها و سكون لام و بكسر اول و ثالث نيز امده قسمى از سرو كوهى است كه آن را اطبا عرعار و عرعر و بتركى اردوج و به فارسى ادرس و ايرس و بيونانى براثى و ارقوس و بسريانى بروثا و برومى بروثون و يروثون و بهندى هوبير نامند و نزد اطلاق مراد ثمر آن است كه آن را ثمرة العرعر و حب العرعر نيز كويند و آن دو صنف است صغير الورق مثل برك كن و كبير الورق شبيه به برك سرو و رائحهء اين صنف زياده است و درختش بلندتر و باريك‌تر و صنف صغير درختش عريضتر و كوتاه‌تر و بركش شبيه ببرك كز و ثمر صنف صغير آن ابهل است و بزركتر از بار عرعر كه قسم اشهر سرو كوهى است و شبيه است به بنق تازه آن سرخ‌رنك و رسيده‌اش سياه باندك شيرينى و قبض و حدت و عطريت و بغايت لطيف و با قوت مجففه و قابضه و لذاعه و محلل و مدر حيض و مسقط جنين و زائل‌كننده عفونت قروح خبيثهء مزمنه و مسحوق آن با عسل جهت ربوا و بواسير و مطبوخ آن جهت استسقا و ضماد برك آن جهت اورام حاره و سياهى جلد و چرك و آثارى كه از فضول بهم رسد و سرخى كه بعد از به شدن زخم در عضو بماند و زردوش جهت قروح ساعيه و اكله و نمله و اندمال جراحات مفيد و طلاى آن با سركه جهت داء الثعلب مجرب و با انجير جهت جمود اعضا و با عسل جهت جراحات بن دندان و تعفن و اكله آن و كرم و خشك است در سوم و لعوق آن جهت ربو و بواسير نافع و ضماد برك كوبيده آن بر سر جهت سرسام حار نافع و آشاميدن ابهل نافع است از براى فالج و استرخا و مضر جكر محرورين و مصلحش خولنجان و حماما و مضر معده و حلق و مصلحش عسل و سمن و بدلش بوزنش جوز السرو و مثل آن سليخه و در تلطيف بوزنش دارچينى و قدر شربتش تا سه درهم است

فصل در ذكر جوارشات ابهل

جوارش ابهل نافع از براى ربو و بواسير و حيض منقطع را جارى سازد

صنعت آن

بكيرند ابهل را و بكوبند نرم با عسل مقوم بسرشند شربتى از يك درم تا سه درم هر روز ناشتا بخورند

[ حب ابهل نافع از براى درد زادن ]

حب ابهل نافع از براى درد زادن چون استعمال كرده شود بعد از آنكه طبيخ حلبه و خبازى و لعاب حلبه و لعاب تخم كتان و روغن كنجد نيم كرم بر پشت زهار و بيغولهاى ران چكانيده و پشت و تهىكاه را بروغن بابونه ماليده باشند

صنعت آن

ابهل دارچينى از هريك يك درم سليخه هفت درم قرفة الطيب مر صافى زراوند مدحرج قسط تلخ از هريك پنج درم ميعهء سائله دو درم افيون يك درم مشك يك دانك و نيم كوفته بيخته حبّ سازند شربتى سه درم باد و اوقيهء شراب كهنه

حب ابهل ديكر كه همين منفعت دارد

صنعت آن

ابهل ده درم سداب خشك پنج درم تخم هزاراسپند چهار درم حلتيت اشق فوة الصبغ از هريك سه درم كوفته بيخته حبّ سازند شربتى سه درم با طبيخ ابهل و مشكطرامشيع و فوة الصبغ يا در طبيخ لوبيا سرخ يا در عصاره سداب تر

حب ابهل ديكر كه همين منفعت دارد

صنعت آن

ابهل دو درم حليّت نيم درم جمله يك شربت باشد

[ حمول ابهل ]

حمول ابهل در حرف الحاء در حمول ان شاء اللّه خواهد آمد

دهن ابهل نافع از براى طرش

صنعت آن

بكيرند شصت عدد ابهل را و در يك رطل روغن كنجد يا روغن زنبق يا روغن زيت هركدام كه باشد بريان كنند تا ابهلها سوخته شوند پس روغنها را صافى نموده در وقت حاجت و خالى بودن معده از طعام اندكى آن را كرم نموده چند قطره در كوش چكانند

دهن ابهل ديكر قطور آن در كوش كرى تازه و كهنه را نافع است

صنعت آن

بكيرند ابهل را و نيم كوفته در روغن زيتون بجوشانند تا روغن سياه شود

[ دهن ابهل ديكر نافع است از براى تحليل رياح متولد از رطوبات ]

دهن ابهل ديكر نافع است از براى تحليل رياح متولد از رطوبات غليظه چون بعد از استفراغ ماده استعمال كرده شود و از براى اوجاع ظهر بلغمى و ريحى و از براى عرق النساء و فالج و استرخا و امثال اينها از مراض بلغمى و ريحى

صنعت آن

ابهل شيح ارمنى جوز السرو برك مورد عاقرقرحا مرزنجوش قردمانا اكليل الملك از خرمكى سليخه اجزا مساوى نيم كوفته يك شبا نروز در آب صافى بخيسانند پس بجوشانند تا دو حصه آب برود و يك حصه بماند پس بمالند و صافى نموده روغن سداب به وزن آب داخل كرده در هاون رسته بمالند تا نيكو مخلوط شود در شيشه نكاه دارند

سفوف ابهل نافع از براى بواسير و رياح آن

صنعت آن

ابهل منقى از نوى را كرفته در آب كند تا خيسانيده در سايه خشك نمايند پس بكيرند از آن درم حرمل انجدان زيرهء كرمانى حرف سفيد حلبه نانخواه از هريك دو درم كوفته پخته سواى حرز و حرمل را كه اين هر دو را بروغن بادام شيرين يا روغن مغز استه زردالو بريان كرده همه را يك جا نموده در ظرف چينى نكاه دارند شربتى از يك مثقال تا دو مثقال

ضماد ابهل كه جذب زهر افعى و مار از بدن نمايد

صنعت آن

ابهل حب الغار بابونه اسقيل مشوى دقيق كرسنه از هريك جزوى كوفته بيخته به شراب سرشته ضماد كنند