ساذج هندى سنبل الطيب قاقله كبار قرفة الطيب از هريك سه درم ابريشم محرق دو درم زنجبيل دارفلفل مشك تركى از هريك يك درم تخم ريحان تخم بادرنجبويه از هريك چهار درم بادزهر معدنى خطائى سه مثقال عنبر اشهب دو مثقال ورق طلا يك مثقال ورق نقره دو مثقال جواهر را صلايه كرده با كلاب و ورق طلا و ورق نقره را بعسل حل كرده و عنبر را در روغن بلسان يا روغن مغز پسته كداخته باقى ادويه را كوفته بيخته پس بكيرند آب سيب شيرين بيست رطل و در آن آهن تافته و نقره تافته و طلا تافته به قدر مقدور سرد كرده پس بكيرند قرنفل بسباسه افتيمون قاقله كبار صندل سرخ از هريك چهارده مثقال كوفته در پارچه كتانى بسته ابريشم مقرض خام شصت مثقال در آن داخل كرده ده روز بكذارند و هر روز كيسه را ماليده بفشارند و اكر هوا كرم باشد و خوف فساد آب سيب باشد كمتر بكذارند و يا ادويه را در كلاب و عرق بيدمشك بخيسانند و در روز اخر آب سيب را اضافه نمايند پس بجوشانند و كيسه را دائم بمالند و بفشارند تا بربع رسد صافى نموده عسل مصفى يك رطل و نيم داخل كرده بقوام اورند و ادويه مذكوره را بان سرشته معجون سازند
[ مفرّح ابريشم ديكر له قدس سره جهت امراض قلبى ]
مفرّح ابريشم ديكر له قدس سره جميع امراض قلبى را نافع است است و در حال تقويت قلب و جميع قوتها نمايد
صنعت آن
ابريشم خام مقرض جيد ده مثقال ورق بادرنجبويه كل كاوزبان فرنجمشك از هريك هفت مثقال بهمن سرخ بهمن سفيد از هريك پنج مثقال مرواريد ناسفته كهرباى شمعى بسد محرق مغسول سك المسك پوست زرد اترج از هريك شش مثقال سندروس مصطكى از هريك سه مثقال بادروج خشك نعناع خشك از هريك دو مثقال عود قمارى خام عنبر اشهب مشك تركى زعفران بسباسه از هريك يك درم بزر البنج سفيد در شير خيسانيده و خشك كرده نيم درم كوفته بعسل مصفى و ربّ سيب شيرين متساوى سه وزن ادويه بسرشند شربتى دو مثقال
[ مفرّح ابريشم ديكر له قدس سرّه مقوى دماغ و قلب ]
مفرّح ابريشم ديكر له قدس سرّه مقوى دماغ و قلب است و ذهن را ذكى كرداند و حفظ بيفزايد و خفقان و ضعف قلب بارد را به زودى زائل كرداند
صنعت آن
ابريشم مقرض امله منقى پوست هليله كابلى پوست بليله از هريك ده درم بهمن سرخ از خرمكى اسارون اسطوخودوس بادرنجبويه فرنجمشك ايرسا انجدان حبّ بلسان مصطكى دارچينى زنجبيل صعتر فارسى از هريك پنج درم تخم فرنجمشك بسباسه جوزبوا زعفران كندر از هريك سه درم لعل بدخشى ورق نقره ورق طلا جندبيدستر جدوار خطائى مشك تركى عنبر اشهب از هريك يك درم و نيم عسل مصفى سه وزن ادويه بدستور مقرر مرتب نمايند شربتى يك مثقال
[ مفرّح ابريشم ديكر كه سرور مىآورد ]
مفرّح ابريشم ديكر اين مفرّح سرور مىآورد و مفتح سدها منقى دماغ از ابخره و مقوى قوتها و نافع است از براى سقوط قوّت و رعشه و توحش
صنعت آن
كه به نظر رسيده اين است كه بكيرند آبى كه سرد كرده باشند در آن ذهب و فضه و حديد مقدار ده رطل پس بكيرند قرنفل افتيمون بسباسه قاقلهء كبار صندل سرخ صندل سفيد صندل زرد از هريك هفت درم و كوفته در كيسه كتانى كرده با سى درم ابريشم جدا كرده از پيله خام در آب مزبور بخيسانند و بكذارند تا ده روز پس بجوشانند تا بربع رسد و دائم كيسه را بمالند تا شيره و قوّت تمام ادويه كه در آن است بيرون آيد پس كيسه و ابريشم را بقوّت تمام بفشارند و دور كنند و نبات سفيد آب سيب اصفهانى يا شراب سيب اكر زمان سيب تازه نباشد و بهپزند تا بقوام مطلوب آيد پس بپاشند بر آن تخم ريحان و تخم بالنكو از هريك ده درم و نكاه داشته به كار برند و قلمى فرمودهاند كه اكر در اين مفرّح بجاى تخم ريحان و تخم بالنكو ادويه ذيل را داخل نمايند ميكردد در افعال مسطوره اقوى و ادويه اين است بادرنجبويه پوست زرد اترج اسطوخودوس ايرساحب بلسان دهن بلسان زرنبار درونج عقربى مرواريد ناسفته مرجان قرمزى كهربا زمرد بهمن سرخ بهمن سفيد قاقله كبار خيربوا ساذج هندى قرفة الطيب جندبيدستر از هريك شش درم فرنجمشك كل كاوزبان افتيمون اسارون سليخه قرنفل از هريك هشت درم ابريشم مقرض ده درم فادزهر معدنى خطائى سه درم مشك تركى جدوار خطائى زنجبيل عنبر اشهب از هريك دو درم ورق نقره سه درم ورق طلا يك درم جواهر را با كلاب عرق بهار نارنج صلايه كرده عنبر را در روغن بلسان حل كرده ورق طلا ورق نقره را حل نموده باقى اجزا را كوفته بحرير بيخته بدستور مقرر بان بسرشند شربتى يك مثقال
ابو خلسا
بفتح همزه و ضم باى موحده و سكون واو و فتح خاى معجمه و سكون لام و فتح سين مهمله و الف اسم يونانى است و به عربى حناء الغول و خس الحمار و رجل الحمامه نامند و شنجار بجيم نيز كويند كه معرب شنكار بكاف است كه بسريانى عاقر شمعا و حالوما نامند و كحلا و كحيلا به عربى هريك نوعى از ابو خلسا است و ابو خلسا را هر قلو و هر قلوى نيز نامند و هى فيلوس نيز كويند و به فارسى هوجويه و بهندى رتن جوت كويند و آن چهار قسم مىباشد
[ قسم اول ابو خلسا ]
قسم اول نباتى است شبيه ببرك كاهو و باريكتر و با خشونت و سياه رنك و ملاصق زمين و ساقش مزغب و كلش اشقر و دانه آن سياه و بيخش به قدر انگشتى و بسيار سرخ و اين قسم را عوام بغداد عرق فالوذج و به بعض لغات فنجيون بفا و نون و جيم و ياى مثناة تحتانيه و واو و نون و به عربى حميرا بسبب بسيار سرخ بودن آن نامند و قوّتش تا چهار سال باقى ميماند كرم و خشك است در اول درجه دويم محلل اخلاط مرارى و مالحه و قابض اسهال و مدر حيض و دابغ معده و مجفف و شرب عصارهء آن يا از طبيخ آن جهت درد سپرز و جكر و نقرس و درد كرده و حصاة و يرقان و تبهاى كهنه و طلاى آن با سركه جهت بهق و سوختكى آتش و جراحات و تحليل خنازير و با آرد جو جهت حمره كه به فارسى باد سرخ كويند نافع و مصدع و مصلحش روغن بنفشه و روغن كدو و قدر شربتش تا دو درهم است و حمول آن و بدستور حمول بيخش با ماء العسل مخرج جنين و در جميع افعال بيخ آن قوى الاثر است
[ قسم ثانى ابو خلسا ]
قسم ثانى را برك بزركتر و خشن و بركشته بسوى بيخ و ساقش دراز و خشن و پرشعبه كلش مائل به بنفشى و ريزه و قبضش از قسم اول زياده و صمادش جهت حمره و منع عرق انفع و بسيار حابس طبع
[ قسم ثالث ابو خلسا ]
و قسم ثالث را برك ريزهتر از اول و با خشونت و شاخهاى آن ريزه و كلش بنفش و بيخش درازتر و سرخ و تند طعمتر از همه و جهت كزيدن افعى دو مثقال از بيخ آن با شراب بهترين ادويه است و ضماد او بر موضع نهش افعى و تعليق آن مانع كزيدن هوام است
[ قسم رابع ابو خلسا ]
قسم رابع شبيه به قسم ثالث و از آن كلش ريزهتر و بغايت سرخ كرم و خشك است در اخر دوم و يك مثقال و نيم او با مثل آن زوفا خشك و قردمانا جهت حب القرع و سائر كرم امعا به نهايت نافع و ضمادش با پيهء بز يا پيهء خوك جهت خنازير و نقرس و اورام صلبه و عصاره آن با عسل جهت قلاع و حمول و جلوس در طبيخ آن جهت ورم صلب رحم و احتباس حيض و اخراج جنين و سعوط آن جهت تنقيهء دماغ و رفع اثار و غلظت طبقات چشم و با سركه شربا و ضمادا جهت سپرز مفيد و كلش در جميع افعال قوىتر است از برك آن است و آشاميدن بيخ و كل و تخم آن به قدر يك مثقال بغايت مدر حيض و مخرج جنين زنده و مرده را بوخلسا جزو اعظم بعض مراهم است و صاحب خلاصة التجارب دمالاخوين را عصاره ابو خلسا نوشته
[ دستور اخذ دهن هوجويه كه شيرهء هوجويه گويند ]
دستور اخذ دهن هوجويه كه شيرهء هوجويه كويند آن است كه آن را در روغن اندازند و باتش ملايم بجوشانند كه شيره سرخ از آن بيرون آيد
[ دهن ابو خلسا ]
دهن ابو خلسا جهت