وحشى و گاو مورث تغير عقل و حيرت فهم و تبلد ذهن و فراموشى بسيار و مداومت بر آن باعث تولد شپش مىشود در بدن خوردن آب سرد بالاى طعام گرم يا شيرينى مضر است باسنان و باعث افتادن انها است انتهى كلامه صلوة اللّه عليه و بدانكه شراب حلال مذكور را مؤلف در زبيب ذكر خواهد نمود ان شاء اللّه تعالى و واجب است كه ظرف طعام برابر رو باشد كه به محاذات تناول شود نه به طرف راست و چپ كه منحرف بايد بشود و نيز لقمه بايد كوچك بردارد و نيكو مضغ نمايد و در تابستان اوائل روز و در زمستان اواسط آن و در شبانه روزى دو مرتبه يا يك مرتبه اگر هر دو روز سه مرتبه خورده شود بهتر است چنانچه در ترجمه حديث شريف ذكر يافت و بايد كه بسيار طول ندهد زمان اكل را و تداخل نكند يعنى طعام جديد بر طعام غير منهضم سابق نخورد و مادام كه ثقل در معده و سينه و جشاء يعنى اروغ طعام آيد طعام تناول نكند و بالجملة هر وقت كه خوب گرسنه شود و تشنه گردد بايد كه طعام بخورد و آب بياشامد و تغير وقت بمراتب آن اكثرى و براى متوسطين است و الا اطفال و جوانان محرور المزاج و قوى الهضم و پيران و ضعيف و بارد المزاجان هريك بنوعى خاص مىباشند حكم واحد بر همه جارى نمىتواند بود و اجتناب نمايند از خوردن نان گرم و آشاميدن آب سرد بلافاصله بر آن به جهت آنكه احداث عفونت و بخار مىنمايد و مضرت باسنان مىرساند از اجتماع طعام لطيف و شيرين و از شيرينى بالاى طعام كثيف مانند خربزه و گوشت و همچنين سريع الهضم صالح الكيموس بالاى بطى الهضم رديء الكيموس و يا شيرينى و امثال اينها زيرا كه طبيعت غذاى لطيف و شيرين سريع الهضم را به زودى استحاله ميدهد هضم مىنمايد باقى ميماند مخالف انها و باعث كرانى و مرض ميگردد و همچنين جمع نبايد نمود ميان دو طعام كه هر دو گرم باشند و يا هر دو سرد بالفعل و يا بالقوة و يا هر دو لزج و يا هر دو منفّخ و يا هر دو قابض و يا هر دو غليظ و يا هر دو مرخى و از خوردن سركه بعد از برنج و از ماست با ترب يا بعد از ترب از گوشت مرغ با ماست و ماهى و از شير با گوشت مرغ و از شير با ماهى و از انار با هريسه و از انگور با كلّهء گوسفند و از سركه با عدس و يا با ماش و از خربزه با عسل و مويز با عسل و خربزه با انبه و امثال اينها و از آب گرم بعد از طعام شور و از آب سرد بعد از ميوه خصوص ميوهء تر و حلو و طعام گرم و شيرين و بعد از خواب و جماع و حمام و هر حركت مفرط و مضعف و رياضت بسيار و در بين خواب و در خلاى معده يعنى ناشتا و در حمام و مستحسن است جمع ميان اطعمه و ميوهاى كه بعض انها اصلاح بعض ديگر نمايند مانند طعام شيرين با طعام ترش و چرب با شور و تيز و قابض با محلل و شيرين و بعض را كما آن است كه جائز است جمع ميان هر نوع غذا كه باشد جهة آنكه البته آن هر دو متشابهاند يا متضاد اگر متشابهاند پس گويا كه يك نوع طعام خوردهء شده اندك بيشتر را كه متضاداند هريك دفع مضرت ديگرى مىنمايد و تعديل حاصل مىشود و كلى بودن اين امر خود و هم غلط و باطل است چه ميتواند بود كه آن هر دو غذا متخالف يكديگر باشند و هيچ يك مصلح ديگرى نباشد و از جمع ايشان مضرت حادث گردد نه تعديل مانند آنكه عضو شخصى باتش سوخته باشد و بر آن موضع يخ و برف گذارند البته متاذى متضرر خواهد شد كه دو شىء متشابه باشند و هريك از آن هر دو مصلح ديگرى باشد مثلا يكى لطيف غليظ و ديگرى كثيف غليظ و يكى تقويت ديگرى نمايد و همچنين نيز مىتواند بود كه دو شىء متشابه ضرر كنند به جهت كيفيتى كه عارض هر دو باشد خاصيتى كه لازم اجتماع و تركيب است و اصل آن است كه اينها به عادت و قوّت و ضعف و لطافت و كثافت مزاج بر ميگردد و اللّه اعلم
فصل چهاردهم در بيان احراق ادويه و تحميص تشويه و قلى و تدبير و غسل و احكام انها
بدانكه احراق ادويه و احتياج بدان از براى چند فائده است يا از براى انتقال طبيعت آن است بطبيعتى ديگر و يا از براى نقصان قوّت و كسر حدت آن است مانند زاج و قلقطار و مرجان خصوص در ادويهء عين و با از براى تقويت يعنى زيادتى قوّت و حدّت و شدت نفوذ و انتقال مزاج انها است بمزاج ديگر مانند حجر نوره و بسد و صدف و برگ ترب و تنباكو و امثال اينها از املاح مصنوعة و رمادات و جواهر ادويهء مانند جوهر حصى لبان و غيرها و يا از براى تلطيف جوهر انها است مانند املاح و يا از براى تنقيه و رفع اجزاى غريبهء انها است مانند اثمد و بوره و سرطانات و شاح ايل و امثال اينها و يا از براى مهيا و قابل سحق گرديدن مانند يوافيت و طلا و نقره و ابريشم و مانند اينها و يا از براى آنكه باطل گردد رداءت و خباثت و سمّيت جوهر انها مانند عقرب جهت استعمال در تفتيت حصاة و حيّه و افعى و اسود سالخ براى جذام زيرا كه ادويهء يا خادّ لطيف الجوهراند و يا معتدل و هر دو نوع چون سوخته شوند قوّت انها ضعيف و حدّت و حرارت انها كم ميگردد بسبب تحليل جوهر حار نارى حادّ انها مانند ادويهء مذكوره و يا كثيف الجوهر و غير حاد حاراند بسبب احراق و كسب حرارت نارى تقويت مىيابند هم در حدت و هم در حرارت مانند فلزّات و حجر نوره و يا آنكه صلباند و يا در انها رطوبت فضليهء لزجه است و بسبب احراق رطوبت ماسكه ملتصقه و لزجهء انها كم و فانى مىگردد پس به سهولت و اسانى و به زودى سائيده ميگردند مانند احجار و ابريشم و يا آنكه در انها رداءت و خباثت ماده و جوهر باشد و بسبب احراق كم و زائل گردد مانند عقرب و حيه و يا آنكه اجزاى غريبهء انها زائل گردند مانند بطرون و بدانكه جسم اگر بر نهجى باشد كه اعراض مدركه جسد را اصلا ترك نكند هر آينه مستمر الطبع خواهد بود و اگر مفارقت و ترك كند پس اگر سخيف الجسم و متخلخل باشد بسبب احراق ميل برودت كند و از غايت احراق كه به حد رماديت رسد بالكليه حدتش زائل گردد و اگر كثيف الجسم و غير متخلخل باشد از برودت ميل بحرارت نمايد و ايضا بدانكه در احراق اشياء شرط است كه دو جنس مختلف را باهم نسوزانند مثل نمك و نوره و در احراق احجار مبالغه نمايند بخلاف نباتات و اما حرير و صموغ و مانند اينها را ادنى احراقى كافى است و هرگاه مراد تبريد جسم محرق باشد بعد احراق آن را بايد شست و الا بدون تصويل استعمال نمود و تكليس از كلس است باصطلاح اهل مصر كه به فارسى آهك نامند و آن سريع السحق مىباشد پس هر جسم كه صلب كه قابل ساييدن نباشد و بسبب احراق قابل سحق گردد آن را مكلس نامند
[ بيان اشيائى كه قابل احراقند ]
امّا اشيائى