است
[ لعوق خشخاش از تراكيب حكيم اشرف ]
لعوق خشخاش از تراكيب حكيم اشرف منقول از خطّ ولد ارشد حكيم ابراهيم قلمى نموده كه به اين از مرضها بسيار خلاصى يافته و كسانى كه ميل كرده بودند امزجهء ايشان بمقدمات سل مبتلا بود و از آن نجات يافتند
صنعت آن
ايرسا زعفران اسطوخودوس از هريك پنج مثقال رازيانه عربى السمك از هريك سه مثقال پرسياوشان پنج مثقال كاوزبان هفت مثقال اصل السوس كل خطمى سفيد از هريك سه مثقال تخم خشخاش بيست مثقال تخم اسفاناخ زوفاى خشك از هريك ده مثقال پوست خشخاش پانزده مثقال مغز فندق خام مقشر سى مثقال عناب سى دانه سپستان سى دانه كزانكبين سفيد پنجاه مثقال فانيذ يكصد مثقال نبات سفيد يكصد و پنجاه مثقال بدستور مقرر لعوق سازند شربتى دو مثقال باب كرم
لعوق خشخاش كه در امراض نزلى قائم مقام شراب خشخاش است
صنعت آن
خشخاش تيغ نزده با پوست و تخم پنجاه عدد در يك سير آب بجوشانند تا به نصف رسد صافى نموده قند سفيد عسل مصفى از هريك پنجاه مثقال داخل كرده بقوام اورند پس شيرهء مغز چلغوزه و شيره حسك و شيره حبّ القطن نشاسته از هريك دوازده مثقال داخل كرده باز بجوشانند تا بقوام آيد به كار برند و اكر دانهء هيل و صمغ عربى و رب السوس از هريك شش مثقال زعفران يك مثقال كوفته و بيخته ممزوج نمايند بهتر است و در ظرف چينى نكاه دارند شربتى يك اوقيه
لعوق خشخاش كه امراض نزله حاره مزمنه را نافع است
صنعت آن
مغز تخم خيارين پنج درم مغز بادام شيرين شش درم صمغ عربى سه درم زعفران يك درم نرم سائيدهء سپستان سى دانه اصل السوس پوست خشخاش تيغ نزدهء از هريك هفت درم در آب جوشانيده چون به ثلث رسد بيالايند فانيذ ده درم شكر طبرزد يك رطل داخل كرده بقوام اورند و ادويهء كوبيده را داخل كرده برهم زنند و در ظرف چينى نكاه دارند شربتى يك اوقيه و بعضى در عين پختن فلوس خيارشنبر هژده درم و كل بنفشه خشك پنج درم عناب جرجانى بزرك بيست دانه داخل نمودهاند و در وقت سرشتن اجزا آرد باقلا ده درم و روغن بادام شيرين سى درم داخل مينمايند
لعوق خشخاش له قدس سره موسوم به لنا نافع از براى امراض مذكوره
صنعت آن
پوست خشخاش سفيد تخم خشخاش سفيد از هريك سى مثقال كل بنفشه اصل السوس محكوك تخم خبازى تخم خطمى سفيد كثيرا از هريك پانزده مثقال در دوازده رطل آب باران دو شبانروز خيسانيده بجوشانند تا به نصف رسد پس صاف نموده با دو رطل نبات سفيد بقوام اورند شربتى شش مثقال
لعوق خشخاش سل و قرحه رئه و امعا و نزف الدم و سرفهء بلغمى را نافع باشد
صنعت آن
پوست خشخاش سفيد پنجاه درم در دو رطل آب بجوشانند تا به نصف رسد و يك رطل قند اضافه كنند بجوشانند تا بقوام آيد بعد از آن رب السوس و مغز تخم كدو از هريك پنج درم كوفته بان ممزوج نمايند شربتى ده درم بليسند
لعوق خشخاش بنوعديكر كه نزله كرم را ساكن كند
صنعت آن
تخم خشخاش سفيد ده درم نشاسته كثيرا صمغ عربى از هريك چهار درم مغز تخم كدو مغز بهدانه از هريك سه درم كوفته بكلاب بسرشند و لعوق سازند
لعوق خشخاش نزله كرم را نافع باشد و ماده را رقيق كرداند
صنعت آن
تخم خشخاش سفيد ده درم پوست خشخاش سفيد ده درم پنج درم نيمكوفته و خيسانيده و جوشانيده و صاف نموده با قند بقوام اورند نشاسته و كثيرا و صمغ عربى از هريك سه درم بان بسرشند و لعوق كنند
لعوق خشخاش از استنباط آن مرحوم كه در امراض نزلى قائممقام رب خشخاش است
صنعت آن
خشخاش سياه تيغ نزده با تخم پنجاه عدد در يك سير شاهجهانى آب باران بجوشانند تا به نصف رسد صافى نموده نبات سفيد عسل مصفى از هريك پاوسير شيرهء مغز چلغوزه شيرهء حب القطن شيرهء كشنيز خشك نشاسته از هريك چهار توله داخل كرده بهپزند تا بقوام آيد پس دانه هيل صمغ عربى رب السوس از هريك دو توله زعفران سه ماشه سوده داخل كرده نيكو برهم زنند و در وقت حاجت شربتى پنج مثقال تناول نمايند
لعوق لبوب در تقويت باه و امساك منى و سرعت انزال بىنظير است و تفريح و نشاط تمام اورد
صنعت آن
تخم خشخاش سفيد مغز بادام مقشر مغز حب الزلم مغز حب القطن مغز حب السّمنه مغز تخم خيارين از هريك چهار مثقال مجموع را بر روى سنك با شير كاو صلايه نموده تا چون مرهم شود پس بكيرند پوست كوكنار تيغ نزده شش مثقال بزر البنج سفيد مغز استه تمر هندى مقشر از هريك دو مثقال بيخ لفاح و سعد كوفى كه بهندى بيخ موتهه كويند از هريك نيم مثقال حسك مربّى چهار مثقال مجموع را در سه سير شير كاوميش بجوشانند تا به ثلث رسد پس بمالند به قوت و بيالايند و نبات سفيد يك سير داخل كرده بقوام لعوق اورند پس لبوب سائيده را داخل كرده تير زنند تا نيكو مخلوط شود از آتش فرود آورده شقاقل مصرى دارچينى سيلانى بهمن سرخ بهمن سفيد از هريك دو مثقال خصية الثعلب مصرى شش مثقال زعفران عنبر اشهب مشك تركى از هريك نيم مثقال كوبيده و بيخته بان بسرشند و در ظرف چينى نكاه دارند و هر روز صبح يك مثقال و عصر يك مثقال آن را تناول نمايند
[ مرهم كوكنار ]
و مرهم كوكنار است جهت زخم شمشير و سرطان و ناصور نافع است
صنعت آن
كوكنار ده توله دمالاخوين سرمهء اصفهانى زردچوبه شاخ كوزن سوخته زاج سفيد از هريك يك توله مرداسنك ششماشه موم سفيد و روغن كنجد يا زيتون از هريك هشت توله اول روغن را جوش داده موم را در آن بكدازند پس ادويه را كوفته بيخته در آن اندازند و مرهم سازند و وقت حاجت به كار برند
باب الالف مع القاف
اقحوان
بضم اول و سكون ثانى و ضم حاى مهمله و واو و الف و نون لغت عربى است و آن را احداق المرضى نيز كويند و قسم صغير آن را اهل شام عين الحمل نامند و به فارسى بابونه كاو چشم نامند و قسمى از اقحوان را كه ابنوت الراعى و ابنوت الملك نيز گفتهاند كه آن را بيونانى ادمانيس نامند حكيم مير محمد مؤمن كفته كه خبز الغراب اقحوان است و مشهور آن است كه خبز الغراب كه فارسى آن نان كلاغ است اسم خبازى است و مشهور اصح است و نيز به عربى رجل الدجاج و عرار و عين البقر و عين الاعلى و بعبرانى حى فابفا و بسريانى فشا و نيز اقحوان را فرانيون نامند و نزد بعضى كافوريه اسم اقحوان است و آن را كركيش و كركاش نيز نامند و آن دو قسم مىباشد صغير و كبير كبير را بهار كويند و بيونانى انقليمن و آن دو نوع است برى و بستانى و شاخهاى او باريك و بركش شبيه برك كشنيز و رازيانه و كلش زرد مدور و در اطراف آن بركهاى ريزه سفيد و از كل بابونه بزركتر و ثقيل الرائحه و باندك تلخى و فى الجمله صنفى از بابونه است و فرق آن است كه بابونه تخم ميدارد و اين ندارد و نزد اطلاق مراد كل آن است كرم است در سيوم و خشك در دويم و مسخن قوى و محلل خون منجمد در مثانه و مفتح سده جكر و افواه عروق و ملطف و مدر عرق و بول و حيض و مسقط جنين و با قوت ترياقيه و مفتت حصات و جهت ورم مقعده و درد مثانه و صلابت سپرز و استسقا و قراقر معده با سكنجبين و با نمك مسهل سودا و بلغم و لعوق آن جهت ربو و سرفه و نفث الدم و جلوس در طبيخ آن جهت صلابت رحم و طلاى آب تازه آن بر انثيين و قضيب و كنج ران مقوى باه و جماع و ضماد آن جهت التواى عصب و با موم روغن جهت ورم صلب و شرب نيم مثقال آن با سكنجبين جهت برانكيختن اشتها نافع و فرزجهء آن مدر حيض و منقى رحم و اكثار آن مصدح و مصلحش سكنجبين و مكرب معده و مصلحش بنفشه و انيسون و قدر شربتش تا دو مثقال و بدلش بابونه است و قسم صغير آن